تبليغاتX
ایکاریوس

و او که شبی و تنها شبی را در این ملک آرمیده در جریان موج مستمر زمانه خفته است، چه نیازی دارد به شنیدن دردهای هزارساله ی این ملک هزار مالک - برگرفته از: ایکاریوس- نامه ای به رهبران قوم در خارگ

تخریب محیط زیست خرج دارد

 

27 مرداد 1334

«... چند تا صدف جای سیگاری خریدم. از این صدفها در خارگ فراوان است. زیرا هنوز چنانکه پیشترگفتم در فصل صید مروارید دو سه نفر غوص می کنند. . .  مقداری هم صدف و گوشماهی و غیره تهیه کرده بودم که یک جعبۀ کوچک از آن را توسط باقری که چندی پیش از من رفته بود برای « بهمن » پسرم فرستادم و بقیه را با خودم خواهم برد. دو قطعه مرجان هم تهیه کرده ام. اینها  Polypier است نه مرجان. تقریبا از یک نوع اند ولی دوستان ما آن را مرجان می خوانند.

چندی پیش که که جزر دریا بیش از هر فصلی بود و آب دویست سیصد متر عقب می رفت عده ای از دوستان برای آب تنی – بخصوص عصرها – خیلی دور می رفتند. یکی از این روزها هاشمی و خداقلیان در زیر آب شفاف (دریا آرام بود) چیزهایی شبیه به گیاهها و گلهای بسیار زیبا و رنگارنگ را دیدند و خواستند از آن بچینن ولی چون سفت و محجر بود نتوانستند و فقط قطعه ای از آن شکستند. خداقلیان به فکر افتاد که برود و اهرم و دیلم و لوازم بیاورد و یکی از آن «گلهای سنگ» را بکند. رفت و لوازم کار را آورد و پس از رنج بسیار و مجروح کردن دستهای خود یکی از این «مرجان»ها یا Polypier «پولی پیه»ها را کند و به اردوگاه آورد. . . این را هم باید بگویم که این «پولی پیه»ها یا «مرجان» ها اول بوی ماهی گندیده (یا بوی تند شرجی) را می دادند و این بو فقط پس از مدتی زائل می گشت. . . همه (زندانیان سیاسی تبعید شده به خارگ) در صدد کندن مرجان برآمدند و این سرگرمی به سربازان نیز سرایت کرد و برخی از آنها مرتبا از این «مرجان»ها کنده، سفید کرده به بوشهر می فرستادند و از قرار یکی بیست – سی ریال به فروش می رسانیدند. . .من دو قطعۀ کوچک از این مرجانها با خود می بردم. همراهان من هم چند قطعه داشتند و همه را در یک پیت حلبی جا دادیم و دور آن را پارچه و کهنه گذاشتیم که نشکند. . . » 

سطوری که خواندید گزیده ای بود از مجموعه خاطرات یک زندانی سیاسی در جزیره خارگ که در خلال سالهای 33 و 1334 شمسی به رشته تحریر در آمده است. می بینید که این افراد در آن سالها چگونه ناشیانه مرجانها را تخریب می کرده اند. البته این تنها بخشی از عوامل تخریب کنندۀ مرجانها در اطراف جزیره مرجانی خارگ است. و اگر این موضوع را با تخریب کمربند مرجانی خارگ و خارگو جهت لوله گذاری نفت در سال 36 مقایسه کنیم چندان عجیب نخواهد بود. چرا که در آن حادثه که بی شک می توان آن را به حمله ای وحشیانه تشبیه کرد؛ کمربند مرجانی خارگ در ناحیه شمال شرقی و جنوب خارگو به کلی از بین رفت و حتی امروز با گذشت 48 سال از آن واقعه همچنان آثار آن مشهود است . در واقع امروز تنها بخش محدودی از ریف های مرجانی خارگ زنده است که آن هم به دلیل تور اندازی های ناشیانه و بیش از حدّ ماهیگیران، گام نهادن افراد بر روی شاخه های ترد و شکنندۀ آنها، رها کردن قفس های ماهیگیری و تورهای بی استفاده در میان مرجانها و . . . به سرعت در حال نابودی است. هرچند امروز جریمه های سنگینی هم برای متخلفین در نظر گرفته شده اما همچنان فعالیت ها در زمینۀ پیشگیری از تخریب و احیای مجدد این جنگلهای باران زای دریایی بسیار اندک است.

در واقع زندگی ما به این مرجانها بسته است. چرا که این مرجانها علاوه بر دفع امواج تخریب کنندۀ حاصل از زلزله های دریایی، نقش عمده ای در تنوع آبزیان خوراکی و پرورش آنها دارند. و اگر خواهان تغذیه از ماهیان خوش طعم دریا و داشتن سواحل زیبا و دریایی پاک و پناهگاهی در برابر امواج و زلزله های دریایی و . .  . هستیم باید در حفظ و احیای این مرجانها بکوشیم.

در زیر بخشی از جرایم مربوط به تخریب محیط زیست در سال جاری آورده می شود:

1-     آهو  ( زنده یا مرده )  = 960 هزار تومان

2-     لاک پشت دریایی = 640 هزار تومان

3-     لاک پشت برکه (جنگلی) = 12 هزار تومان

4-     مرجان های دریایی (هر کیلو) = 50 هزار تومان

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 21  توسط ایکار  | 

 

تشنه درآب


برای دوست بزرگ از دست رفته ا م « محمود نعیم زاده» پرنده ای که به هوای خورشید پرکشید و رفت.


 

با شاخه های نرگس،

شمع و چراغ و آینه،

تنگ بلور و ماهی،

نوروز را به خانۀ خاموش می برم.

 

 

هرچند رنگین کمان لبخند،

در آستان خانه نباشد.

هر چند، در طلوع بهاران،

در شهر یک ترانه نباشد.

 

شمع و چراغ و آینه و گل،

انگیزه های شادند.

یا خود به قول «حافظ»، :

«مجموعۀ مراد.»

 

اما در این حصار بلورین،

یک ماهی هراسان، زندانی است!

هرچند آب پاکش،

مانند اشک چشم

.

هرچند در بلورش،

آوازهای آینه،

پروازهای نور!

 

شعر از: فریدون مشیری

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 19  توسط ایکار  | 

                   مرکب خسّاک خریداریم

هر سال با آغاز فصل بهار که در جنوب مقدمه ای کوتاه بر حکایت طولانی تابستان و گرماست، ماهی ها نیز برای تخم گذاری و تولید مثل به سواحل و آبهای کم عمق خلیج فارس پناه می آورند. از جمله ماهی مرکب یا « خسّاک» که در میان ساحل نشینان جزیره خارگ به «نکله» (Nekle) معروف است.

ماهی مرکب از خانوادۀ هشت پاهاست و از قابلیت های جالبی جهت گریز از دشمن برخوردار است. در مواقع احساس خطر، می تواند به سرعت تغییر رنگ داده و خود را همرنگ با محیط کند. خواه پیرامونش پاره آهن های زنگار بسته باشد، خواه ماسه های سپید رنگ و یک دست در کف دریا. همچنین ممکن است گاهی در محیطی قرار گیرد که دیگر تغییر رنگ کارساز نباشد؛ در چنین وضعیتی ، به سرعت محیط را آنچنان به سیاهی می کشاند که حتی صیاد به سختی خویش را می بیند. چه رسد به ماهی مرکب.

ماهی مرکب دارای گوشتی لذیذ است و به دلیل سرشار بودن از فسفر می تواند به عنوان داروی خوبی جهت درمان بیماریهایی چون کمردرد و . . . استفاده شود. همچنین از مرکب آن در خوشنویسی بهره می گیرند و به دلیل دوام طولانی رنگ آن، بسیار مورد توجه خوشنویسان است. کمر خسّاک را هم که به شکل لاکی از جنس آهک است در تهیۀ پودر کیک استفاده می کنند و نیز با نام تجاری «کف دریا» در عطاری ها برای مصارف گوناگون غدایی و دارویی موجود است.

از خساک درس های بسیاری می توان گرفت. اگر شما درسی گرفتید حتما در بخش پیام ها یادداشت کنید.

   

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 17  توسط ایکار  | 

حق چاپ محفوظ نیست . . .

 

از وقتی کار عکاسی را به همراه برادرم ابراهیم شروع کردیم، هیچ وقت فکر نمی کردم روزی اینقدر عکسهایمان متقاضی داشته باشد. در واقع ابراهیم که حالا تقریبا کار عکاسی را به دلیل مشغولیت زیاد کنار گذاشته ، هرکس به سراغش می آید آدرس مرا به او می دهد. حتی همین دیروز بود که تماس گرفت و گفت برای فلانی یک فیلم از تاریخچۀ نفت را در خارگ  رایت کن.

امروز هم کسی دیگر برای تهیۀ فیلم یا عکسهای خارگ تماس گرفت. هرچند که این عکسها برایم بسیار ارزش دارد و برای تهیۀ این فیلم های با ارزش بسیار وقت و هزینه صرف کرده ایم اما تا کنون فکر کنم دیگر کمتر کسی باشد که عکس های مارا ندیده باشد، یا از آنها استفاده نکرده باشد. صحبت از منّت گذاری و از اینجور حرفها نیست. اما وقتی می بینم عکسهایمان در هر گوشه کناری به دست هر کسی افتاده بی آنکه نامی از ما هم برده شود واقعا از کارهایمان پشیمان می شوم. برای مثال ببینید همین ادارۀ آموزش و پرورش خارگ، هنگامی که خبرنگار فعال آنها بودیم ( به همراه دوستم ح.رها ) چه کارهایی که برای آنها نکردیم. اما آخرش حتی یک تشکر هم نکردند. تشکر که هیچ، پول چاپ یا ظهور عکسها را هم ندادند. اصلا این هیج. وقتی شارژر دوربینمان سوخت حاضر نشدند حتی یک شارژر دست دوم هم در اختیار ما قرار دهند. ( قیمتش 100 هزار تومان بود.)

بگذریم. تازگی هم اداره شهرداری خارگ قرار است برای ایام عید بروشورهایی از فعالیت های این اداره و همین طور بروشوری جهت معرفی جزیره به میهمانان نوروزی منتشر کند که مثل همیشه عکسهایش را من و ابراهیم گرفته ایم. اما جلوی خودم به دیزاینر گفتند که اسم عکاس را از زیر عکسها پاک کن! من هم به احترام شهردار چیزی نگفتم.

اما از کار مجتبی (عکاسی لاله) خیلی خوشم آمد. یک روز برای پرینت عکسها رفته بودم استودیوش. عکسها را که چاپ کرد از من خواست که یک نسخه از عکسهای دیجیتال خارگ را که برای خواهر خانمش می خواست به او دهم. من هم قبول کردم. اما چند ماه بعد وقتی خودم رفتم که فایل کامپیوتری عکس پرسنلی ام را ازش بگیرم نداد. گفت ما عکسها را به کسی نمی دهیم. بایگانی می شوند. (حالا شما قضاوت کنید)

به نظر شما اگر زیر عکسها اسممان را بنویسیم این نوعی خودنمایی است یا پیشگیری از سوء استفاده؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 17  توسط ایکار  | 

تاریخچه ی دانش در خارگ

(دانش آموز تنبل تاریخ!)

آنچه در دنیای امروز به سرزمین ها اعتبار و ارزش می بخشد پیشرفت های علمی و فرهنگی گذشتگان جوامع امروزی آن سرزمین هاست. و بی شک هر سرزمینی که فاقد این مهم باشد چندان جلب نظر نخواهد نمود.

می دانید  چرا بچه های خارگ همه از درس گریزانند ؟..... 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 12  توسط ایکار  | 

سفر به جزیره شیف

 

ظهر بود. یکی از جمعه های دلگیر و مکرری که برای شرکت در آزمون های آزمایشی گرینه دو به بوشهر رفته بودیم. در هوای سرد زمستانی آن سال (82) به همراه دو تن از دوستان هم شهر – مرتضی و محمد – تصمیم گرفتیم سری به جزیره ناشناخته شیف زنیم. جزیره ای که دور از جان حتی نامش را هم بیش از یکی دوبار نشنیده بودم. البته گهگاهی همچون شهابی در آسمان کتابهای جغرافیا درخشیده بود. ولی تنها یادی از آن شده بود. نه توصیفی و نه تصویری. 

نه اینکه خیال فخر فروشی ام در سر باشد . اما خوب که بنگری می بینی تکه ساحل کوچکی که این چنین بی خبر در دل دریا از آب بیرون جسته ، بی اندک ارتفاعی از دریا، همچنان محروم مانده . و به ندرت می توان حتی وسیله ای جهت حمل و نقل در آن یافت. تا آن روز تنها وسایل نقلیه ای که من در شیف دیدم ، دوسه تا موتور گازی بود به انضمام ارابه ای با قاطری پیر که عنقریب هم در حال مردن بود. نه باراندازی مناسب داشت که مردم براحتی وارد و خارج شوند از جزیره و نه امکاناتی که بتوان حتی بدان دلخوش بود. با این حال بنای مسجد جامع اش بد نبود. 

آنطور که دوستان نقل می کردند، نیمی از اهالی شیف سنی هستند و نیمی دیگر شیعه. اما مدتهاست که ساکنین شیف جدا از مذهب با هم دشمنی داند. نه به همدیگر زن می دهند و نه زن می گیرند برای ازدواج. یعنی جزیره را به دو قسمت تقسیم کرده اند که هر کدام قلمرو خاص خود را هم دارند.

با این حال رابطه شان با اهالی جزیره خارگ بد نیست. برخی  جوانان خارگ از شیف زن می گیرند. اهالی شیف به امامزاده میرمحمد (ع) بسیار ارادت دارند. مخصوصا پس از ازدواج و یا در اعیاد مذهبی با لنج به دیدار خارگ و زیارت از امامزاده و مقابرش می آیند. زبان بومی مدم شیف عربی است. اما فارسی را هم به موقع به کار می برند. اما نه به خوبی عربی.

در گوشه غربی اسکله شیف قلعه ای است مربوط به نیروی انتظامی. جالب اینکه آن روز دوستی از بچه های خارگ هم در ان گوشه از دریا، دور از هرچیز، سرباز بود. گویی خدمت در شیف به کلی آنها را از دنیای بیرون دور کرده بود. تصور کن خود از سرزمینی آمده باشی همچون خارگ که در میان دریا، بی ارتباط با دنیای پیرامون. و با اتمسفری از دستانی آلوده که به عمد تمام درها را بسته که خدای نکرده فریاد این بچه های خارگ به گوش دنیا برسد. آن وقت با این شرایط در جزیره شیف هم خدمت کنی.

اما حال که خدمت را به اتمام برده بسیار تغییر کرده. کسی که نی انبان زن مراسم جشن و عروسی بود در خارگ با آن همه شرارت ها و یاغی گری ها، اینک حتی نماز صبح را هم در مسجد می خواند. گفتم شاید این نزدیکی به خدا نتیجه همان دوری از هر چیز بوده باشد.

نزدیک به غروب بود که جزیره شیف را به مقصد بوشهر ترک کردیم. فاصله بیست دقیقه ای تا بندر بوشهر فرصتی بود برای نگریستن به بوشهر از روی دریا اما از دور. تا اینکه دیگر محو شد اما نشد از یادم دور.

( عکس های سفر رو هم به زودی خواهید دید.)

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 12  توسط ایکار  | 

مرجانهای باستانی خارگ موزه ای طبیعی در خلیج فارس

خلیج فارس شهرت عظیم خود را در جهان قدیم زمانی بدست آورد که دریانوردان فنیقی در سفرهای بازگشت ازاین منقطه، با خود ظروف مملو از مایع سیاه و بدبویی را به اروپای آن زمان سوغات بردند که برای روشنایی و گرما بکار برده می شد. در حقیقت خلیج فارس و نفت ارتباط لایتزالی با یکدیگر دارند. در آثار تاریخی کهن جهان، به کرات از خلیج فارس و زندگی پیرامون آن اشارات مفصلی شده است.

          اما به دقت که بنگریم در خلیج فارس چیزهای دیگری هم هست که صرف نظر از نفت می تواند گواه قدمت و نشان اهمیت و موجب تحریک استعمارگران تاریخ نسبت به این نقطه از نقشه بوده و باشد. سواحل مناسب برای پهلوگیری کشتی های عظیم، منابع آب آشامیدنی شیرین جهت دریانوردانی که از این مسیر می گدشته اند، بازار مناسب جهت خرید و فروش کالاهایی چون گیاهان دارویی، انواع ادویه، آهن آلاتی چون روی، فولاد، قلع، سرب و مهمتر ازهمه مروارید و حتی برده های آفریقایی. البته اینها تنها کالاهایی است که کمپانی هند شرقی هلند (VOC) در خلال سالهای 1750 تا 1766 میلادی در نقاط مختلف خلیج فارس از جمله تجارتخانه ی خود در جزیره خارگ داد وستد کرده است.

 

فسیل های مربوط به توتیای دریایی

 

          با وجود اینها و علی رغم سالها زیر و روشدن خاکهای زرخیز خارگ، همچنان می توان فسیل هایی را که بی شک مربوط به هزاران سال پیش هستند، در گوشه و کنارجزیره و بر پیکره ی صخره های خارای مرجانی مشاهده نمود. در واقع نمونه ای از این فسیل ها که در جزیره به وفور یافت می شوند، مربوط به توتیای دریایی است. توتیا یا خارپشت دریایی که در میان اهالی جزیره به «زوزو» یا «خارخارو» معروف است، در اعماق کم و معمولا بر ماسه های کف دریا یا مرجانها و در فواصل معینی از یکدیگر زندگی می کنند. این موجودات که توسط تیغ های خود، حرکت می کنند، جهت تغذیه از بازوهایی که در میان این تیغها یا خارها نهفته استفاده می کنند. معمولا از ماسه ها و مواد غدایی شناور در اطراف خود تغدیه می کنند. اما با همه ی اینها کمتر کسی از ارتباط این فسیل ها با توتیاهای دریایی امروز آشنایی دارد.  

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 13  توسط ایکار  | 
 

ساختمان مركزي دانشگاه نفت - آبادان

ساختمان مركزي دانشگاه صنعت نفت شهيد تندگويان - آبادان

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 11  توسط ایکار  | 

سلام

بجای نوشتن در مورد جزئیات سفر به بندر آبادان و باردید از دانشگاه صنعت نفت شهید تندگویان و دیدار با دوست قدیمی - میثم تمیمی - ترجیح دادم تا با تهیه عکسها کار سخت نوشتن با کیبورد بدون حروف فارسی را کمی از سر باز کنم. اما به محض رسیدن به اهواز یا خارگ تمام دیده ها و شنیده هایم را از رودبندر أبادان و همچنین أشنایی با داتشجویان با معرفت و مهمان نواز و در یک کلام با حال آنجا را خواهم نوشت.  

  عصر پنج شنبه ۱۱ اسفند 

بی هیچ برنامه ای و تنها برای دیدار میثم که مدتها بود همدیگر را ندیده بودیم تصمیم بر این شد که سری به آبادان بزنم. دوستی که سالها پیش در جزیره خارگ با هم بودیم . حالا میثم در رشته مهندسی اکتشاف نفت مشغول به تحصیل است. خوب بود. با این سفر هم از خطر انفجار دو بمب در همان روز در امان ماندم و هم با با دوستان حوبی در آنجا آشنا شدم.

   به آبادان که رسیدم انگار سالها در کوچه پس کوچه هایش گام نهاده بودم . اما نه آن که تو در شعر ها و ترانه ها شنیده ای. آن آبادان اگر هم بوده نه برای من و تو بوده و نه به دست من و تو می چرخیده .  آبادانی که روزی تنها صدای برجهای پالایشگاهش در کرنای زمان طنین می انداخت امروز همچون کارخانه ای نیمه جان افتاده تا شاید روزی باز جان گرفت برای کاری که جان می دهد به کار آدمی و بی کارٍ آدمی جان نخواهد گرفت.  

بگذریم. بحث ها باشد برای بازگشت. چرا که فی البداهه نوشتن کار ما نیست. اما اصلا دانشگاه صنعت نفت آبادان کیست یا چیست؟

 

دانشگاه نفت - آبادان

 

:: آشنايي با دانشكده نفت آبادان

در سال 1318به منظور تربيت نيروي انساني متخصص مورد نياز پالايشگاه آبادان مجموعه‌اي در ابتدا با نام آموزشگاه فني آبادان در محل فعلي دانشكده نفت آبادان شروع به كار نمود

در سال 1335 دانشكده فني آبادان (Abadan Institute of Technology) با برنامه مهندسي عمومي شروع به كار نمود. انتخاب دانشجو براي برنامه مهندسي عمومي بعداً متوقف گرديد و آخرين دوره در سال 1345 فارغ التحصيل شدند. مدارك اعطا شده از سوي اين مؤسسه در سطح بين المللي پذيرفته و معتبر شناخته مي‌شد و تعدادي از فارغ التحصيلان اين مؤسسه جهت تكميل تحصيلات خود راهي دانشگاه‌هاي خارج از كشور مي‌شدند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و خروج كارشناسان خارجي از كشور و لزوم گردش و گسترش صنعت نفت و اداره كردن اين صنعت عظيم به دست كارشناسان و متخصصان ايراني و همچنين مسئله بازسازي بخش‌هاي مهمي از صنايع نفتي كه در طول جنگ تحميلي صدمه ديده بود، كمبود كادر فني و متخصصين صنعت نفت را آشكار ساخت.

در اين زمان دانشكده مهندسي شيمي و پتروشيمي شهيد تندگويان آبادان در محل فعلي دانشكده نفت آبادان طي موافقت‌نامه شماره 34/5738/17564 مورخ 1368/12/24 وزارت فرهنگ و آموزش عالي، اقدام به پذيرش دانشجو نمود.

  

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 10  توسط ایکار  |