تبليغاتX
ایکاریوس

و او که شبی و تنها شبی را در این ملک آرمیده در جریان موج مستمر زمانه خفته است، چه نیازی دارد به شنیدن دردهای هزارساله ی این ملک هزار مالک - برگرفته از: ایکاریوس- نامه ای به رهبران قوم در خارگ

آتش بس

تقدیم به آنهایی که ذره بینشان همواره مرا در تعقیب بوده است و خود نمیدانستم.

 

این روزها دیگر جرأت بیرون رفتن از خانه را ندارم چه رسد به نوشتن، آن هم در یک جایی همچون این تابلوی اعلانات. با این حال آنچه نوشتن را درست اندکی پیش از شاید آخرین اقامت در جزیره کوچک و تنگ و نمناک خارگ واجب نمود، الطاف بیکران دوستانی است که همواره از برکت دوستی شان به جایی رسیده ام. گرچه تاکنون ره به جایی مهم نبرده باشم اما  همین که تا اینجا هم راه یافته و قامت افراشته ام به همت دوستانی است که امروز به یادشان این قلم را چرخانده ام. و البته آن دوست که جای خود دارد. و بی شک این قلم اگر روزی هم با جوهر غربت نوشت، اما روح این شهر در آن خواهد بود و تا همیشه به یاد این مثلث ناهموار و آدمهای پاکش خواهد چرخید.

زیستن در جزیره ای کوچک، آدمهایی با روح های بزرگ می آفریند که نمونه اش را بسیار دیده ام در خارگ. آدم هایی که تلاش کرده اند سکوت هزارسالۀ اجداد خویش را با ناله ای از جنس قلم فریاد زنند و سکوت مرگبار این مردم خواب آلود را بشکنند. چه فکر کرده ای برادر؟ سکوتی اگر که این روزها کرده ام از سر بی یاری است. از سستی یاران است و از بددلی های شما. و از رنج هایی است که می کشم. و از آنچه که می بینم و آنچه که نمی خواهم دیدن.

بسیاری حرفها را نمی توان در این شرایط نوشتن. چرا که باز هم بیم از سوء تفاهم های دلسوزانه ای دارم که شاید پیش آمد. و سکوتی اگر که کرده ام به احترام دوستی است بزرگ که نکهت نگاه ژرف و فهیم او همچون بارش باران بوده است بر کویر خشکیده ی این دل، و گلواژه های این سطور حاصل رویش جوانه های بعد از باران نگاه های اوست. اما انچه را که دیده اید نمی بینم جز آنکه تصورات اشتباه کرده باشید و حق هم دارید چرا که در خفا به کمین نشستن سوء تفاهم نیز به همراه دارد و درمان این درد گفتگوهای منطقی است نه با من که با خود.

من اگر هم در آن منطقه ای که به تازگی ممنوعه گشته، به لطف ماهواره ها و چتربازها و سواره نظام ها و دوستان مخفی در . . . مشاهده شده ام و بارها تذکرات دلسوزانه آنان را به گوشم رسانده اند، کاری جز آنچه که توضیحش جز تکرار نیست، نداشته و اصلا چه نیازی دارم برای رفتن به آنجا. و او هم اگر قصدی جز آن داشته، من که بچه نیستم برادر. من بیش از این دستانم برای نوشتن در این باره و در این تابلو باز نیست. 

 

بسیاری حرفها باشد در جایی دیگر، در حالی دیگر.

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 19  توسط ایکار  | 

هنوز در سفرم . . .

سفر به بروجرد

بالاخره بعد از مدتها دوری از وبلاگ و اصلا دنیای مجازی، امروز فرصتی دست داد تا البته از جایی دیگر وبلاگ را آپدیت کنم. به اتفاق یکی از دوستان خوب و با صفای همکلاس، آمده ایم بروجرد. شهر زیبایی که بیش از این تصوری متفاوت از آن داشتم. اما حال به قول شاعر معتقدم،

" گرچه سپاهان بهشت روی زمین است            لیک نیرزد به یک بهار بروجرد "

در واقع تعطیلی نابه هنگام کلاس در آخرین هفته از ماه مبارک رمضان موجبات سفر را فراهم آورد و گرچه به ازای از دست دادن ۲ یا ۳ نمره از برخی درسها بود، اما باز هم ارزش دل سپردن به جاده های کوهستانی و سرسبز لرستان را داشت. بگذریم. عکسهای توپی هم از این شهر زیبا گرفته ام که به محض بازگشت به صورت آلبومی ویژه ارائه خواهد شد.

هوای اینجا بسیار عالی است و برعکس اهواز و بوشهر، در این فصل که هنوز کولرهای گازی در جنوب برپا هستند اینجا بی وجود بخاری کمی احساس سرما میکنی. اما آنچه که همواره در طول این سفر همواره اذیت کننده بود به همراه نداشتن دوربین مناسبی بود که بتوان عکسهای بهتری گرفت. گرچه عکسهای خوبی از آب در امده و به زوذی هم آنها را خواهید دید، اما با این حال چون کارت حافظه اش بسیار پایین است و کیفیت و سایز عکسها بسیار بالاست مجبوریم بعد از گرفتن هر ۱۸ عکس در جستجوی کافی نتی باشم برای تخلیه و رایت عکس ها. فعلا تمام.

ادامه دارد . . .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 10  توسط ایکار  |