تبليغاتX
ایکاریوس

و او که شبی و تنها شبی را در این ملک آرمیده در جریان موج مستمر زمانه خفته است، چه نیازی دارد به شنیدن دردهای هزارساله ی این ملک هزار مالک - برگرفته از: ایکاریوس- نامه ای به رهبران قوم در خارگ

 

آخرین  تبعیدی خارگ، آزاد شد

حاج تبریزی یا آخرین بازمانده ی تبعیدیهای جزیره را دارند به خاک می سپارند و بچه هایش غم دنیا را بردوش دارند که از بلندگوی آرامگاه می شنوی " به اطلاع اهالی محترم جزیره می رساند که مراسم راهپیمایی روز جهانی قدس فردا راس فلان ساعت در فلان جا برگزار می شود. . .  حضور شما موجب. . . " و اطلاعیه که تمام می شود دوباره قرآن پخش می شود. و تو در کنار گود ایستاده ای و تدفین کسی را نظاره می کنی که روزی خود بر گود تنها زورخانه ی باستانی در خارگ مرشد بود. حاج تبریزی را سال ۱۳۳۲ به خارگ تبعید کرده بودند و لابد شنیده ای که از پیروان شهید نواب صفوی بود و در هجوم وحشیانه ی ساواک به تیر مجروح شد و فردای آنروز برای همیشه تبعید شد به خارگ.

و آنقدر ماند در خارگ که همرزمانش انتقام گرفتند و شاه سرنگون شد. ندای انقلاب شاید روحی تازه در او بخشیده بود و احیانا او را در ادامه ی راه ثابت قدم تر کرده باشد اما دیگر سی سال گذشته بود از خاطره ی اولین روز آمدنش به خارگ و حالا "چنگیز اصلانی" پنجاه ساله بود و به دلیل شدت مجروحات و ضعف جسمی ناشی از زندگی در دخمه های جزیره، دیگر توان برپاساختن شغلی یا اشتغال به کاری را آنچنان که باید نداشت.

و آن روزها هم گذشت. و سال های زندگی در خارگ به پنجاه رسید و دریغ که هیچ کس ندید و نشنید از آمدن مسئولی به دیدار "یار با وفای نواب صفوی". حتی برای او که جانش را به آزادگی ملت فدا کرده بود و از خانواده و شهر و دیار خویش جدا مانده بود، نه کلبه ای ساختند نه دستانش را به گرمی فشردند به مهر.

و حال که عمر می رسد به ۸۵ و سالیان تبعید می گذرد از ۵۰ در گوشه ای خفته بر تخت و تنها برای دیدار با معبود لحظه شماری می کرد. و از آمد و رفت لحظه ها در خارگ هیچ ندید جز درد، و از جلوس این و آن  بر قدرت، هیچ نگرفت و نخواست، حتی حق.

سرت را بالا می کنی و می بینی که کپه ای خاک اینک بر مزارش خفته است و انگار که مدتهاست از میان ما رفته و آنطرف، همه دوستانی فاتحه می خوانند و به شاهرخ و برادرش تسلیت می گویند. و این چنین زندگی پر مشقت و دردبار مردی که برای عقیده اش جنگید به دید دنیا تمام شد. چه ساده زیست و چه ساده هم رفت. و تو برمی گردی. در راه می بینی که بسیار سبزپوش و آبی پوش و سفیدپوش با کلاههایی بر سر در فلان جا گرد آمده اند و مارش نظامی برپاست و تصویر قدس در هر گوشه ای.   

 |+| نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 12  توسط ایکار  | 
 

 پراکنده از جنوب

ساحل نعل اسبی

من جنوب ايران را بيشتر از شمالش دوست دارم. تعريف سفر برای مردم ما اين است که "بروند شمال" نشنيده ام که بگويند برويم جنوب يا کوير. حق هم دارند، اينجا آدم خوب و بي دردسر آن است که تابع جمع و جماعت باشد، شهروند خوب آن است که خودش را در تعريف ها و قالب ها جا دهد.

شمال، قشنگ است ولي من زيبايي جنوب را به زيبايي گل خانه ای شمال ترجيح مي دهم.  مدتي بود دلم می خواست ببينم اين "نفتي که هرروز سر سفره مان" مي آيد سرچشمه اش چه شکلي است و چطور سر سفره مي آيد. به لطف دوستان عزيزی امکان سفرم به جزيره خارگ فراهم شد. سفر به خارگ مثل سفر به خارجه است، يعني يک نفر يا يک سازمان در آن جا بايد نامه بدهد و شما را دعوت کند تا بتوانيد برويد توی جزيره. اهالي هم کارت تردد دارند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 21  توسط ایکار  | 
 

                                آبادان، شهر خدا یا بیگانگان؟!

" در ابتدا كه آبادان ساخته شد و پالايشگاه تأسيس گرديد به خاطر كمبود مسكن شركت نفتي،‌ بسياری از كارگران فلك‌زده مجبور شدند در محلي به نام «چادرآباد» در چادرهايي كه برپا شده بود زندگي كنند. آنها در تنگناهاي بسياري بودند و هواي گرم تابستان برايشان طاقت‌فرسا بود. نه از آب آشاميدني خبري بود و نه از سيستم فاضلاب شهري. كودكان درميان چادرها درخاك و گل رفت و آمد می کردند و اين در حالي بود كه كارمندان خارجي شركت نفت دربريم و بوارده‌ داراي خانه‌هاي كاملاً ويلايي به سبك غربي بودند."

( بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 10  توسط ایکار  | 

 

              لاک پشت ها ي دريائي را دريابيم

 

عکس از مصطفی دهقان - ایکاریوس

 

ارديبهشت كه به نيمه مي رسد، اتفاق زيبائي در سواحل جنوبي كشورمان دوستداران محيط زيست را به سمت خود فرا می خواند .اين اتفاق در سالهايي نه چندان  دور قابل رويت و جزو زندگي روزمره بوميان اين حاشيه زيباي خليج فارس  و از جمله سواحل نقره فام جزاير کيش، خارگ و خارگو بوده است .

اين پديده زيبا و هيجان انگيز، به خشکي آمدن  لاك پشت هاي دريايي و تخم ريزي آنها در سواحل است. اين گزارش نگاهي دارد به تمام مسائلي كه طي ساليان دراز بر اين موجودات روا داشته ايم  و فناوري و تاثيرات مخرب آن كه پيوسته مي تازد و آن را به صورت يك بحران زيست  محيطي جلوه مي دهد.

لاك پشت هاي دريايي به عنوان گروهي از جانوران كه معرف بخش قديمي و متفاوتي از تنوع زيستي جهان به شمار مي روند، رده بندي شده اند. اين موجودات در راسته اي همراه كروكوديل ها و مارمولك ها از مهره داران 200 ميليون سال پيش هستند و پيش از ديگر خزندگان پا به مرحله حيات گذاشته اند. لاك پشت هاي دريايي در 2 خانواده ، همراه مارهاي دريايي ،  تنها خزندگاني هستند كه با زندگي در آب دريا سازش يافته اند، اما ارتباط خود را با خشكي قطع نكرده اند.

آنها براي تنفس به سطح آب وابسته هستند و در فصل توليدمثل براي تخمگذاري به سمت سواحل شني حركت مي كنند. لاك پشت ها معمولا از گياهان دريايي يا عروسهاي دريايي ، اسنفج ها، لارو سخت پوستان و نرمتنان تغذيه مي كنند. 8 گونه لاك پشت هاي دريايي پراكنش جهاني دارند و انتشار جغرافيايي آنها در آبهاي گرم و نيمه گرم استوايي و از جمله خليج فارس و درياي عمان است.

عمده سواحل ايران كه لاك پشت ها را در خود پرورش مي دهند عبارتند از جزاير لاوان ، قشم ، شيدور و لارك و خارگو.

لاك پشت هاي دريايي در قرن 18 و 19 جمعيت هاي بزرگي بالغ بر ميليون ها عدد را در درياها تشكيل مي دادند، ولي در چند دهه گذشته عوامل مختلف ازجمله صيد و شكار، تخريب زيستگاه ها و مناطق تخمگذاري و اين اواخر با ايجاد انواع آلودگي ها و برداشت غیر قانونی ماسه های سواحل جهت کارهای ساختمانی،  قدرت بقاي كمتري دارند، به طوري كه در حال حاضر تنها جمعيت انگشت شماري از آنها از سيل خطرات متعدد در امان مانده اند كه اين جمعيت هم بشدت در معرض كاهش هستند.

 

 تخريب زيستگاه هاي ساحلي

 

زيستگاه هاي موجود در خشكي كه لاك پشت ها، بخصوص هنگام تخم ريزي به آنها مراجعه مي کرده اند ، مورد تهديد قرار گرفته اند. اين تهديدات  شامل ساخت اسكله و بنادر، شهركهاي ساحلي ، احداث جاده در سواحل ، تردد افراد و وسائط نقليه در سواحل ، نور مصنوعي سواحل ، برداشت شن و ماسه  و فرسايش هستند.

سواحل شمالي کيش در گذشته يكي از زيستگاه هاي مهم  لاك پشت هاي دريايي بوده است . اما در حال حاضر، تاسيس بندرگاه و موج شكنها  باعث مهاجرت لاک پشتها و يا فرار آنان از منطقه  گرديده است.

در جزیره خارگ نیز سواحل غربی در گذشته ای نه چندان دور یکی از مهمترین پرورشگاه های لاک پشت های نوک عقابی بوده، که به دلیل برداشت بیش از حد ماسه ها و نیز ایجاد اسکله و رها سازی پساب های نفتی در این قسمت، ورود لاک پشت ها را به خارگ  غیر ممکن نموده است. 

از طرفي ديگر، احداث شهركهاي ساحلي در سواحل شني براي استفاده از چشم انداز و فعاليت هاي تفرجگاهي هم رو به افزايش گذاشته ، وجود شهركها هم همراه با حضور انسان ها، برداشت شن و ماسه ، افزايش زباله ، تخليه فاضلاب ، تردد بيش از حد و موارد عديده ديگري كه زيستگاه لاك پشت ها را به نابودي مي كشند، همراه هستند.

ساخت جاده هاي ساحلي همراه با تخريب بي قيد و شرط زيستگاه لاك پشت هاست و استفاده از ماشين آلات براي راهسازي و به طور غيرمستقيم تغيير جريان موجود در حوزه آبريز كه در ساختار منطقه سوپرتايدال بسيار حائزاهميت است ، باعث تغييرات شديد مي شود و همانند ديگر موارد ساخت با اثرات مخرب همراه است.

لاك پشت هاي دريايي جهت حركت خود را با استفاده از نور ساطع شده از دريا پيدا مي كنند، در هر شرايط، دريا روشن تر از خشكي به نظر مي رسد. عكس العمل به نور در نوزادان از بالغان شديدتر است.

وجود چراغهاي خودروها يا بزرگراه ها باعث اشتباه در جهتيابي لاك پشت هاي بالغ هنگام تخم ريزي يا نوزادان خارج شده از تخم مي شود. در نتيجه خشكي را به جاي دريا انتخاب مي كنند و پس از صرف انرژي زياد و از دست دادن رطوبت بدن در معرض مرگ حتمي قرار مي گيرند. به همين دليل وجود پروژكتورها و  چراغ خودروها به عنوان عللي كه اين موجودات را به اشتباه مي اندازد، محسوب مي شود و در نتيجه حيوان مسير برگشت خود را به دريا اشتباه مي رود.

 از طرفي رد حاصل از چرخ خودرو به عنوان گودالي براي نوزادان به هنگام بازگشت به دريا محسوب شده و آنها را به دام مي اندازد .ايجاد سروصداي حاصل از تردد اين وسايل نيز باعث فرار لاك پشت ها و مراجعه نكردن براي تخم ريزي در سواحل مي شود.

در برخي نقاط براي استفاده بهتر از دريا اقدام به پيشروي در دريا كرده اند. اين عمل به وسيله ايجاد موج شكن ها و ريختن مقادير فراوان سنگ و خاك در سواحل انجام شده كه باعث جلوگيري از نزديك تر شدن لاك پشت ها به ساحل مي شود.

در نتيجه اين پيشروي ، كانون تخريب به دريا نزديك تر مي شود و محدوده اثر آن، هم خشكي و هم اكوسيستم دريايي را تحت تاثير قرار مي دهد. در ساحل سفين قديم واقع در ضلع شمال غرب جزيره و منطقه مارينا تابان  در كيش  و نیز ساحل غربی جزیره خارگ (سانتا فه ) و ساحل سی  آیلند،  اين پديده را بخوبي مي توان مشاهده كرد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 13  توسط ایکار  | 

 

میان ماندن و رفتن

 

به تو! که همچون تخته پاره بر امواج، آزاد بوده ای و رها

 

یادم هست. آن روزها در کودکی دیدار هر روزۀ دریا مایۀ آرامشمان بود. در ساحل، بر ماسه ها که می نشستم آنچنان محو تماشای کشتی های غول آسای نفتکش می شدم و با خود چه تصورها که از درون آن نمی کردم. دوست داشتم هر طور شده خود را به آنجا برسانم و از نزدیک شاهد آن شهر شناور باشم. اما نشد که نشد.

بزرگتر که شدم همچنان در جستجوی تحقق رویا ( رویاهای مارا باش) های کودکی ام بودم. تصور می کردم آنجا شهر خوبی هاست. فکر می کردم آن خارج که در گفتگوهای هر روزه می شنیدم آنجاست. ار همان بچگی فکر پروازم در سر بود. اما نه با هواپیما. که می خواستم پروازی دریایی کنم. دفترهای نقاشی ام را اگرچه دور انداختم. اما هنوز نقش های مکرر و گوناگون آن در ذهنم هست. بر خلاف خیلی ها که دفترهاشان پر بود از نقش یک رشته کوه 8888 شکل و خانه ای بزرگتر از حتی خورشید، من همیشه نفتکش ها و دریا و کوسه ماهی ها را در دفترهایم نقش می دادم.

اما امروز از پس سالها همنشینی با دریا، دیدار هر روزۀ کشتی ها، همچنان مشتاقم به دریا. به خوبی یادم نیست چه وقت شنا کردن را یاد گرفتم. اما به خوبی می دانم که در دامن خلیج تا امروز قد کشیده ام. خلیج زیبای فارس با سواحل چشم نواز و دنیای زیرآبش که خود مملو از رنگ های گوناگون و زیباست.

دیگر نیازی به دیدار آن کشتی های غول آسا نیست. دیگر آنهارا از بر گشته ام. دیگر حتی سرود دریا را هم حفظ شده ام. اما با این حال همچنان تفکر به خلیج و دریا و آن همه دلبستگی به این امواج مرا از رفتن بازداشته. حتی روزی که می خواستم برای یک سال جزیره را ترک کنم به سختی دل از آن می کندم و هنوز 6 ماه نشده بود که دیگر همه چیز را در غربت رها کردم و با سرعت به دیدار دریا آمدم.   

اما این بار دیگر باید بروم. هم رفتنم مرا برای رسیدن به اوج کمک خواهد کرد و هم دور بودن از دریا و خلیج مرا از فراز که اگر باشم به فرود می آورد. حتی یادم هست برای آن سفر کوتاه، می خواستم شیشه ای از آب خلیج را بردارم و بگذارم در کیف . می خواستم تکه ای از آسمان هر چند رنگ پریده ی جزیره را بردارم و با خود به هرجا که خواهم رفت به همراه برم. می خواستم صدای آرام دهنده ی امواج را در صدفی بزرگ ذخیره سازم تا هرگاه که خسته از صدای بوق ماشین و سوت قطار و فریاد آدم واره ها گشتم به آن گوش بسپارم.

  

من رفتم . اما هنوز خاطرۀ دریا در ذهنم هست.

 

نوشته ای که 3 سال پیش برای فردا نوشته بودم. و اینک فردای دیروز است و گاه پرواز از سرزمین تو. . .

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 11  توسط ایکار  | 
                                                    

نامه اي به رهبران قوم درخارگ

         

سلام

و می بینید که این رقعه فرق دارد با تمام آنچه که در این مدت دریافت داشته اید. سلامی اگر هست نه از روی ریا است و نه از روی طمع و این نامه نه با احترام شروع گشته و نه با بسیاری اراجیف اداری دیگر. گیریم که همۀ این سلام به طمع باشد یا به تطمیع، که نیست؛ باز هم ارزش خواندن دارد، گرچه با اولین خواندن مچاله شود. و مکثی که در سپاس از الطاف بیکرانتان کرده ام و اصلا ناسپاسی نموده ام دلیلش همان چیزی است که موجبات سکوت و گریز و اینک هم نوشتن این اباطیل را فراهم کرده. و همان ناسپاسی اینک همچون عقده ای سنگین نه بر گلوی قلم که بر گلوی این قلمزن خفته. گرچه این رقعه نه برای سپاس است و نه اصلا جای سپاس. به علاوه که سپاسگذاری را بر عهده ی قلمزن گذارده ام نه این قلم. یعنی که حساب قلم به کلی از کار راقم جداست. بگذریم. . .

     

(ادامه اين نامه را با كليك بر روي ادامه مطلب بخوانيد)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 11  توسط ایکار  | 
 

صبح به خیر آقای میراث فرهنگی

 

شاید دیگر دورۀ ناآگاهی به سر رسیده باشد. یا دست کم همچنان کسانی یافت شوند که نشد فریبشان داد. و چه می دانم دیگر کمتر خری یافت می شود که نداند آبی که نوشیده از همان کاریزی است که تازه کشف کرده اند! همۀ ما دوستداران این میراث . . .

باستان شناسانی که تا دیروز از یاد برده بودند که این خارگ کجاست چه خوب است که امروز به فکرش افتاده اند و اصلا کشفیاتی هم در آن کرده اند. و صد حیف که عمرشان قد نداده است تا "گور دولمن" ( کورهای لحد سنگی) یا "دوخواهران" را هم کشف کنند، چرا که این اثر سال گذشته به همت برادران زحمت کشمان در عرصۀ نفت به زیر چرخهای بولدوزر رفت تا که شاید قرنها دگر در هیئت یک فسیل دولمن سر از خاک برون آورد. . . .                           

                                         

(ادامه اين نامه را با كليك بر روي ادامه مطلب بخوانيد)

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 11  توسط ایکار  | 

 

آدم ها و آدم

 

هنگامی که خداوند آدم را آفرید بر خود بالید، جن و ملائک را به سجده بر این اشرف مخلوقات دستور داد. ابلیس سجده نکرد. حق هم داشت. چرا که او واقعا برتر بود و هست. به علاوه که قدرت و دانشش هم از این آدم بسی بیشتر بود و هست. اصلا لیاقت این آدم همان بود که به خاطر حماقت از آن مکان پاک به زمین پست رانده شود و تا ابد فرزندانش نیز تقاص آن حماقت را باز پس دهنده باشند.

سالها گذشت تا آدم شد آدمها. و این آدمها به ندرت آدم شدند.و از میان آن آدمها کسانی نماینده خدا گشتند در زمین. اما آن آدمهای بزرگ هم هرچه تلاش کردند، این آدمها همچنان دور از آدمیت ماندند. و امروز پس از گذشت هزاران سال از ورود آدم به عالم، آدمیت همچنان در راه است. گرچه آنها را آدم بنامیم اما بی پرده باید گفت جز تک و توک آدمهایی که گاهی همچون ستاره ای در آسمان تاریک تاریخ درخشیده اند، ما مدتهاست آدمیت را ندیده ایم.

آدمیت را چه می بینی؟ آدم های در گوشه نشسته ای که گویی طلب هزاران ساله ی اجداد خویش را نیز باید از تو بگیرند؟ یا ثروتمندانی که غرورشان فرق فلک را در هم شکافته؟ یا آن آلت های پلید و شهوت آلود آن آدم های حرام در شرمگاه یک معصوم؟

حال تو خود قضاوت کن. آدمها برترند یا ابلیس؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 20  توسط ایکار  |