تبليغاتX
ایکاریوس

و او که شبی و تنها شبی را در این ملک آرمیده در جریان موج مستمر زمانه خفته است، چه نیازی دارد به شنیدن دردهای هزارساله ی این ملک هزار مالک - برگرفته از: ایکاریوس- نامه ای به رهبران قوم در خارگ

هنوز در سفرم . . .

سفر به بروجرد

بالاخره بعد از مدتها دوری از وبلاگ و اصلا دنیای مجازی، امروز فرصتی دست داد تا البته از جایی دیگر وبلاگ را آپدیت کنم. به اتفاق یکی از دوستان خوب و با صفای همکلاس، آمده ایم بروجرد. شهر زیبایی که بیش از این تصوری متفاوت از آن داشتم. اما حال به قول شاعر معتقدم،

" گرچه سپاهان بهشت روی زمین است            لیک نیرزد به یک بهار بروجرد "

در واقع تعطیلی نابه هنگام کلاس در آخرین هفته از ماه مبارک رمضان موجبات سفر را فراهم آورد و گرچه به ازای از دست دادن ۲ یا ۳ نمره از برخی درسها بود، اما باز هم ارزش دل سپردن به جاده های کوهستانی و سرسبز لرستان را داشت. بگذریم. عکسهای توپی هم از این شهر زیبا گرفته ام که به محض بازگشت به صورت آلبومی ویژه ارائه خواهد شد.

هوای اینجا بسیار عالی است و برعکس اهواز و بوشهر، در این فصل که هنوز کولرهای گازی در جنوب برپا هستند اینجا بی وجود بخاری کمی احساس سرما میکنی. اما آنچه که همواره در طول این سفر همواره اذیت کننده بود به همراه نداشتن دوربین مناسبی بود که بتوان عکسهای بهتری گرفت. گرچه عکسهای خوبی از آب در امده و به زوذی هم آنها را خواهید دید، اما با این حال چون کارت حافظه اش بسیار پایین است و کیفیت و سایز عکسها بسیار بالاست مجبوریم بعد از گرفتن هر ۱۸ عکس در جستجوی کافی نتی باشم برای تخلیه و رایت عکس ها. فعلا تمام.

ادامه دارد . . .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 10  توسط ایکار  | 

سفر به خلیج نای بند

اصلا پیش از آن فکرش را هم نمی کردم که روزی بر ساحل نای بند قدم بگذارم. خلیجی که کم کم تبدیل شده بود به ساحلی دوردست همچون دیگر آرزوهای دریایی ام در کودکی. نه این که تو اولین گام نهاده بر آن ساحل باشی از خارگ. نه. اما شاید نخستین بودی که برای تحقیق به آنجا می رفتی. به خود گفتم، کاش پیشترها به جای اردوهای بی نتیجۀ مدرسه ها، یک بار هم بچه ها را می آوردند اینجا. نه چندان دوردست بود، نه چندان خالی از فایده. به علاوه می شد بچه ها را بر پهنۀ جغرافیای این استان هم چرخاند. و به آنها گفت که اینجا گرچه سرزمین " گرم و خشک " جنوب است در کتابهای جغرافیا، اما به دقت که بنگری بسیار ساحل ها و جنگل ها و کوهها و دشت های زیبا دارد برای دیدن. برای دل بستن و گر بلندپروازی اش ننامی برای به راه انداختن "صنعت اکوتوریسم" در کشور.

از جزیره خارگ که آغاز کنی 333 کیلومتر به سمت جنوب شرق از دریا باید رفت. از خشکی هم چندان تفاوتی ندارد، حتی شاید بیش ار این باشد. اما برای تو که دل به مقصد بسته ای مسافت ها بسی کوتاه است. و نای بند که سهل است، جزایر گالاپاگوس هم که باشد خواهی رفت.

اولین گام، کندن از خارگ بود. به خود گفتم دیگر کافی است. این همه در خارگ ماندن چه سود داشت که حال داشته باشد. اصلا خارگ در مقابل این خلیج زیبای نای بند چه حرفی دارد برای گفتن. حتی برای دست یافتن به نای بند از دو سفر همزمان دیگر هم گذشتم. یکی مشهد بود و دیگری هم دوبی که به همت دوستان فراهم گشته بود. اما برای آن لحظه نای بند و سیراف و کنگان و دیدن جنگل های مانگرو از هر جای دیگر مهم تر بود. نه این که همچون تو مشتاق دیدن امارات نباشم، اما برای من که خویش زادۀ خلیج و قامت یافتۀ حاشیه این دریا هستم، بودن در خارگ یا بحرین یا دوبی و شارجه چه فرق دارد. به علاوه که این سفر نه برای تفریح بود و خوش گذرانی. دوبی یا مشهد همیشه هستند اما خلیج نای بند در نگاه من همیشه نخواهد ماند. و جنگل های مانگرو را همیشه نمی توان دید. اصلا چه تضمینی هست که فردا شرکت های نفتی و پارس جنوبی این "زیستگاه حفاظت شده" و "جنگل دریایی" را از بین نبردند برای توسعۀ میدان های گاز. آنگاه تو خواهی ماند و صد افسوس که کاش امارات نرفته بودم.    

به علاوه در این سفر دوستی همراه من بود که دشواری گذشتن از جاده های صعب العبور و سراشیب ها و کوهستانهای روییده در جوار دریا را سهل می نمود. "عباس بحرینی" کسی که شهامتها و تلاشهای مداومش ناتمام و خستگی درکارهایش بی معنی است. گرچه بعدها گروهی دیگر تشکیل داد و برخلاف میل خود نامش را به توصیۀ من از " اکسپلورر بویز" به همان " گروه تحقیقاتی ایکاریوس" تغییر داد اما به زودی گروهش ازهم پاشید و باز رسیدیم به هم که این بار آغاز کنیم پروژه بزرگ " دائره المعارف زیستی خارگ" به استادی دبیر با تجربۀ آن سالهایم در دبیرستان،  آقای" احمد نوشیروانی".

در واقع نای بند مجموعه ای است کامل از کلیۀ زیبایی ها و ویژگی های طبیعی استان که همه را یکجا گردآورده است درکنار هم. همچون دائره المعارفی گشوده که البته مختصر سخن گفته. از خارگ ما هم در این دائره المغارف بسیار چیزها هست. از آهو و درختان لیل– زیباتر و بزرگتر و پرشاخ و برگ تر – و کنار(سدر) و کهور گرفته تا سواحل صخره ای و ریف های مرجانی و غروب های زیبا و . . .تا تاسیسات نفتی و گاز و پتروشیمی حتی در مقیاسی کلان تر.

حرفها از سفر بسیار است . چه کسی حوصلۀ خواندن دارد.

 

 

 

  

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 0  توسط ایکار  | 

سفر به جزیره شیف

 

ظهر بود. یکی از جمعه های دلگیر و مکرری که برای شرکت در آزمون های آزمایشی گرینه دو به بوشهر رفته بودیم. در هوای سرد زمستانی آن سال (82) به همراه دو تن از دوستان هم شهر – مرتضی و محمد – تصمیم گرفتیم سری به جزیره ناشناخته شیف زنیم. جزیره ای که دور از جان حتی نامش را هم بیش از یکی دوبار نشنیده بودم. البته گهگاهی همچون شهابی در آسمان کتابهای جغرافیا درخشیده بود. ولی تنها یادی از آن شده بود. نه توصیفی و نه تصویری. 

نه اینکه خیال فخر فروشی ام در سر باشد . اما خوب که بنگری می بینی تکه ساحل کوچکی که این چنین بی خبر در دل دریا از آب بیرون جسته ، بی اندک ارتفاعی از دریا، همچنان محروم مانده . و به ندرت می توان حتی وسیله ای جهت حمل و نقل در آن یافت. تا آن روز تنها وسایل نقلیه ای که من در شیف دیدم ، دوسه تا موتور گازی بود به انضمام ارابه ای با قاطری پیر که عنقریب هم در حال مردن بود. نه باراندازی مناسب داشت که مردم براحتی وارد و خارج شوند از جزیره و نه امکاناتی که بتوان حتی بدان دلخوش بود. با این حال بنای مسجد جامع اش بد نبود. 

آنطور که دوستان نقل می کردند، نیمی از اهالی شیف سنی هستند و نیمی دیگر شیعه. اما مدتهاست که ساکنین شیف جدا از مذهب با هم دشمنی داند. نه به همدیگر زن می دهند و نه زن می گیرند برای ازدواج. یعنی جزیره را به دو قسمت تقسیم کرده اند که هر کدام قلمرو خاص خود را هم دارند.

با این حال رابطه شان با اهالی جزیره خارگ بد نیست. برخی  جوانان خارگ از شیف زن می گیرند. اهالی شیف به امامزاده میرمحمد (ع) بسیار ارادت دارند. مخصوصا پس از ازدواج و یا در اعیاد مذهبی با لنج به دیدار خارگ و زیارت از امامزاده و مقابرش می آیند. زبان بومی مدم شیف عربی است. اما فارسی را هم به موقع به کار می برند. اما نه به خوبی عربی.

در گوشه غربی اسکله شیف قلعه ای است مربوط به نیروی انتظامی. جالب اینکه آن روز دوستی از بچه های خارگ هم در ان گوشه از دریا، دور از هرچیز، سرباز بود. گویی خدمت در شیف به کلی آنها را از دنیای بیرون دور کرده بود. تصور کن خود از سرزمینی آمده باشی همچون خارگ که در میان دریا، بی ارتباط با دنیای پیرامون. و با اتمسفری از دستانی آلوده که به عمد تمام درها را بسته که خدای نکرده فریاد این بچه های خارگ به گوش دنیا برسد. آن وقت با این شرایط در جزیره شیف هم خدمت کنی.

اما حال که خدمت را به اتمام برده بسیار تغییر کرده. کسی که نی انبان زن مراسم جشن و عروسی بود در خارگ با آن همه شرارت ها و یاغی گری ها، اینک حتی نماز صبح را هم در مسجد می خواند. گفتم شاید این نزدیکی به خدا نتیجه همان دوری از هر چیز بوده باشد.

نزدیک به غروب بود که جزیره شیف را به مقصد بوشهر ترک کردیم. فاصله بیست دقیقه ای تا بندر بوشهر فرصتی بود برای نگریستن به بوشهر از روی دریا اما از دور. تا اینکه دیگر محو شد اما نشد از یادم دور.

( عکس های سفر رو هم به زودی خواهید دید.)

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 12  توسط ایکار  | 

سلام

بجای نوشتن در مورد جزئیات سفر به بندر آبادان و باردید از دانشگاه صنعت نفت شهید تندگویان و دیدار با دوست قدیمی - میثم تمیمی - ترجیح دادم تا با تهیه عکسها کار سخت نوشتن با کیبورد بدون حروف فارسی را کمی از سر باز کنم. اما به محض رسیدن به اهواز یا خارگ تمام دیده ها و شنیده هایم را از رودبندر أبادان و همچنین أشنایی با داتشجویان با معرفت و مهمان نواز و در یک کلام با حال آنجا را خواهم نوشت.  

  عصر پنج شنبه ۱۱ اسفند 

بی هیچ برنامه ای و تنها برای دیدار میثم که مدتها بود همدیگر را ندیده بودیم تصمیم بر این شد که سری به آبادان بزنم. دوستی که سالها پیش در جزیره خارگ با هم بودیم . حالا میثم در رشته مهندسی اکتشاف نفت مشغول به تحصیل است. خوب بود. با این سفر هم از خطر انفجار دو بمب در همان روز در امان ماندم و هم با با دوستان حوبی در آنجا آشنا شدم.

   به آبادان که رسیدم انگار سالها در کوچه پس کوچه هایش گام نهاده بودم . اما نه آن که تو در شعر ها و ترانه ها شنیده ای. آن آبادان اگر هم بوده نه برای من و تو بوده و نه به دست من و تو می چرخیده .  آبادانی که روزی تنها صدای برجهای پالایشگاهش در کرنای زمان طنین می انداخت امروز همچون کارخانه ای نیمه جان افتاده تا شاید روزی باز جان گرفت برای کاری که جان می دهد به کار آدمی و بی کارٍ آدمی جان نخواهد گرفت.  

بگذریم. بحث ها باشد برای بازگشت. چرا که فی البداهه نوشتن کار ما نیست. اما اصلا دانشگاه صنعت نفت آبادان کیست یا چیست؟

 

دانشگاه نفت - آبادان

 

:: آشنايي با دانشكده نفت آبادان

در سال 1318به منظور تربيت نيروي انساني متخصص مورد نياز پالايشگاه آبادان مجموعه‌اي در ابتدا با نام آموزشگاه فني آبادان در محل فعلي دانشكده نفت آبادان شروع به كار نمود

در سال 1335 دانشكده فني آبادان (Abadan Institute of Technology) با برنامه مهندسي عمومي شروع به كار نمود. انتخاب دانشجو براي برنامه مهندسي عمومي بعداً متوقف گرديد و آخرين دوره در سال 1345 فارغ التحصيل شدند. مدارك اعطا شده از سوي اين مؤسسه در سطح بين المللي پذيرفته و معتبر شناخته مي‌شد و تعدادي از فارغ التحصيلان اين مؤسسه جهت تكميل تحصيلات خود راهي دانشگاه‌هاي خارج از كشور مي‌شدند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و خروج كارشناسان خارجي از كشور و لزوم گردش و گسترش صنعت نفت و اداره كردن اين صنعت عظيم به دست كارشناسان و متخصصان ايراني و همچنين مسئله بازسازي بخش‌هاي مهمي از صنايع نفتي كه در طول جنگ تحميلي صدمه ديده بود، كمبود كادر فني و متخصصين صنعت نفت را آشكار ساخت.

در اين زمان دانشكده مهندسي شيمي و پتروشيمي شهيد تندگويان آبادان در محل فعلي دانشكده نفت آبادان طي موافقت‌نامه شماره 34/5738/17564 مورخ 1368/12/24 وزارت فرهنگ و آموزش عالي، اقدام به پذيرش دانشجو نمود.

  

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 10  توسط ایکار  |