![]() |
وقتی که مهرسازان به رفاه مردم می اندیشند!
چند وقتی است که تعدادی فرد دلسوز و نیکوکار در یک حرکت بی سابقه جهت رفاه حال همشهریان خود در جزیره خارگ اقدام به افتتاح مهرسازی کرده اند!!! و در سرتا سر جزیره بوق و کرنا به پا کرده اند که . . .

دست کم خوبی اقدامشان این بود که فهمیدم این مردم زبان بسته و سرسپرده به دست تقدیر، جهت رفاه حال خود به مهر ژلاتین هم نیاز دارند حتی تا آنجا نیاز دارند که کسی بیاید و چنان تبلیغات و سر و صدا به راه بیندازد که آبروی سه هزارساله ی جزیره نشینان را یک شبه بر باد دهد و تمام آنها که از دور و نزدیک به این نقطه از خلیج می آیند به ریش ساحل نشینان خارگ بخندند. اصلا تو با دیدن این عکس یا آن پلاکارد و تراکها که در سطح جزیره نصب کرده اند حق داری که اینجانشینان خارگ را به سخره بگیری.
مترجمی که جاودان خواهد بود

دکتر صالح حسینی
شاید برای مترجم ها، دانشجویان مترجمی و همه ی آنها که به نوعی با کار ترجمه و یا آثار ترجمه شده ی ادبی سروکار دارند، صالح حسینی نامی است کاملا برجسته و آشنا. آشنایی با دکتر صالح حسینی و نشستن در کلاس های مفید و پربار و آموزنده ی او در دانشکده ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز، تحفه ای است که همواره شکرگزارش بوده ام. مردی با صورتی روحانی که علم و آگاهی و دانش را به معنای واقعی می توان در راه رفتن، نگاه کردنهایش از پنجره کلاس به تصویر ماه بر فراز کارون. . .
(برای خواندن مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)
جزیره ای که باید از نو شناخت
|
آنچه باید از قلب ایران _جزیره خارک_ بدانیم / نوشتاری را که در ادامه خواهید خواند بی شک اشاره ای موجز و مختصر است به جزیره زیبای خارک که به بهانه ی حرف و حدیث هایی که این روزها پیرامون در یتیم خلیج فارس گفته و نوشته می شود به رشته تحریر در آمده ... |
آنچه باید از قلب ایران _جزیره خارک_ بدانیم
نوشتاری را که در ادامه خواهید خواند بی شک اشاره ای موجز و مختصر است به جزیره زیبای خارک که به بهانه ی حرف و حدیث هایی که این روزها پیرامون در یتیم خلیج فارس گفته و نوشته می شود به رشته تحریر در آمده است تا هرچند کوتاه شناختی بهتر از این جزیره مرجانی داشته باشیم.
(برای مشاهده متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)
پارادوکس
پیش از هر چیز لازم می دانم از نظرات مفید و انتقادهای سازنده تمام کسانی که ، در این 18 ماه، ما را در معرفی سرزمین حیاتی و اما بی یار مانده و معذول در کرانه های خلیج فارس – جزیره خارگ - و زدودن غبار قرن ها بر پیکر این ناهموار مثلث جغرافیای ایران، یاری رساندند و با نوشتن خاطرات و یا تماسهای تلفنی و ایمیل از ایران، آمریکا، آلمان، امارات متحده عربی و . . . ما را غریق دریای بیکران الطافشان نمودند، بی نهایت سپاسگزاری کنم.
شاید 6 سال نوشتن وبلاگ (4 سال جزیره خارگ و 2 سال ایکاریوس) آن هم با محوریت خارگ، تنها پاداشی که برایم داشته باشد همین نظرات و ایده های شماست و همینکه بدانم این خارگ دیگر آن جزیره ی عصر دقیانوسی یا جزیره ی خشک و بی روح مصور در کتاب های تاریخ، در ذهن دیگران نیست برایم بسیار ارزشمند است. بسیاری از دوستان که در شهرهای مختلف ایران یا کشورهای دیگر اقامت دارند و به هرنحو – مثلا شاغل بودن یکی از افراد خانواده در خارگ که مربوط بشود به 30 سال پیش یا خواندن کتابهای " چهارده ماه در خارگ"، "جزیره خارگ در دوره استیلای نفت"، "فارسنامه ناصری"، و . . . – همواره خارگ را همان می بینند که در گوشه ی خاطرشان دارند و بر این تصورند که خارگ جزیره ای است متروک و کاملا نظامی یا که هیچ ساکن زنده ای ندارد و بسیار جای پرتی است و حتی از اینکه ایکاریوس را دیده اند گاهی ابراز تعجب هم کرده اند!
درست که این جزیره همچنان دچار دردهایی است حاصل از برخاستن از بستر دریا در 14 هزار سال پیش که به گمانم خفتنش در اعماق دریا در آن روز بسی بهتر بود از بیداری در دنیای صنعتی و نفت گرای امروز ... اما باز هم به رغم تمام زخم هایی که نفت بر پیکر این سرزمین آفتاب سوخته وارد ساخته و می سازد، همچنان می شود به جریان آبراهه ای در کاریزهای جزیره امیدوار بود، همچنان می شود آسمان را گاهی صاف هم دید گرچه بسیار دودآلودش ساخته اند، همچنان می شود مرجان های دریایش را جولانگاه ماهیان رنگارنگ دید، گرچه مرجانش را کشته باشند، همچنان می شود تک و توک آهویی در جزیره دید که اگر دیدگانت ورزیده باشد، گرچه آهوانش را بیماری ناعلاج بی خیالی آن محیط زیستی ها و نفتی ها و اصلا ما کشته باشد . . . زندگی اینجا جاری است، گرچه بی گاز باشند خانه ها، تنفس هم می شود کرد، گرچه برخی ها عوارض آلوده سازی هوای شهر را صرف خوشگذرانی دخترها و پسرها و همسرانشان در کالیفرنیا و نیویورک و سیدنی و . . . کنند. و می شود همچنان در کنار دریا ماهی گرفت، گرچه دور تا دور جزیره را حصار و فنس و پرچین و قلعه و بارو ساخته باشند . . . و اصلا خوب هم می شود مٌرد در اینجا . . .
آنگاه که فیدوس در کرنای زمان می نالد
در چنین روزی (28 مرداد سال 1357 ه.ش) سینما رکس آبادان به دست عمال محمد رضا پهلوی به آتش کشیده شد. در این فاجعه عمدی سینما که از سوی ساواک و عوامل رژیم سفّاک پهلوی جهت بد نام کردن انقلاب اسلامی مردم ایران به وقوع پیوست، 377 نفر به طرزی فجیع کشته شدند. در جریان این آتش سوزی، تماشاگران سینما که در آن روزحدود 700 نفر بودند، برای فرار از مهلکه به طرف درهای خروجی روی آوردند، ولی درها را بسته یافتند. انتشار این خبر و نمایش فیلم ها و عکس های این فاجعه، افکار عمومی را به شدت جریحه دار ساخت. اما رژیم شاه با متهم کردن نیروهای انقلابی در این حادثه ضد انسانی، قصد داشت تا انقلابیون مسلمان را افرادی متحجّر و مخالف با هنر و ضد مردم نشان دهد که در این هدف خود ناکام ماند و مردم بیشتر حرف مخالفان را که رژیم را در این فاجعه متهم می کرد، می پذیرفتند.

پيام امام خميني (قدس سره) به مردم مسلمان درباره فاجعه به آتش كشيدن سينما ركس آبادان:
بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت عمومي اهالي محترم آبادان ايدهم الله تعالي
دريافت خبر بسيار فجيع به آتش كشيدن چند صد تن هموطنان ما با آن وضع حساب شده موجب تاثر و تاسف شديد گرديد. من گمان نمي كنم هيچ مسلماني بلكه انساني دست به چنين فاجعة وحشيانه اي بزند جز آنانكه به نظاير آن عادت نموده اند و خوي درندگي و وحشگيري آنان را از انسانيت بيرون برده باشد. من تاكنون اطلاع كافي ندارم لكن آنچه مسلم است اين عمل غير انساني و مخالف با قوانين اسلامي از مخالفين شاه كه خود را براي حفظ مصالح اسلام و ايران و جان و مال مردم به خطر مرگ انداخته اند و با فداكاري از هم ميهنان خود دفاع مي كنند به هر مسلكي باشند، نخواهد بود و قرائن نيز شهادت مي دهد كه دست جنايتكار دستگاه ظلم در كار باشد كه نهضت انساني ـ اسلامي ملت را در دنيا بد منعكس كند. آتش را به كمربند در سراسر سينما افروختن و بعد توسط مأمورين درهاي آن را قفل كردن، كار اشخاص غير مسلط بر اوضاع نيست.
گفتار شاه كه تظاهر كنندگان مخالف من وحشت بزرگ را وعده مي دهند و تكرار آن پس از واقعه كه اين همان وعده بوده است شاهد ديگري بر توطئه است، نه اينكه واقعاً شاه يك غيبگوي بزرگ است! مصاحبه سابق شاه كه ايران را با ملت نابود مي كنم نيز شاهد اين مدعاست. اظهار تأسف و تأثر در بوق هاي تبليغاتي از اشخاصي كه هر روز دستشان تا مرفق به خون هم ميهنان ما فرو رفته است شاهد بزرگي است بر نقشه شيطاني شاه و همدستانش، هم آنان كه در اكثر شهرهاي ايران دست به كشتارهاي فجيع زده اند.
آيا مردم مظلومي كه هر روز به دست همين جنايتكاران به خاك و خون كشيده شده و به وضع بسيار اسفباري كشته شده اند هم ميهنان ما نبوده اند؟ قراين نشان مي دهد كه قضيه دلخراش آبادان چون كشتار ساير شهرهاي ايران از يك منشأ به وجود آمده است. آيا از اين جنايت كسي جز شاه و بستگانش اميد نفعي داشته اند؟ آيا تاكنون غير از شاه كه هرچند وقت يكبار دست به كشتار وحشيانه مردم مي زند اين قبيل صحنه ها را به وجود آورده است و يا خواهد آورد؟ اين مصيبت دلخراش شاه، شاهكار بزرگي است تا به تبليغات وسيع در داخل و خارج دست زند و به بوق ها و مطبوعات دست نشانده داخل و نفع طلب خارج دستور دهد كه هرچه بيشتر براي اغفال مردم اين جنايت را منتشر و به ملت محروم و مظلوم ايران نسبت دهند تا در خارج ملت حق طلب ايران را مردمي كه به هيچ ضابطه انساني و اسلامي معتقد نيستند معرفي نمايد.
من به ملت بزرگ ايران اعلام خطر مي كنم، خطر اينكه دستگاه اينگونه اعمال وحشيانه و ضد اسلامي را در ساير شهرهاي ايران انجام دهد تا تظاهرات پاك مردم شجاع ايران را كه با خون خود ريشه درخت اسلام را آبياري مي كنند لوث نمايد. لازم است گويندگان مطلبي را كه به نابودي انقلاب رهايي بخش اسلام منجر مي شود براي مردم روشن نمايند.
اين مصيبت بزرگ را به ملت مسلمان ايران بخصوص به مردم ستمديده آبادان و به خانواده هاي داغديده تسليت عرض نموده و خود را در غم بزرگ و جانكاه آنان شريك مي دانم.
از خداوند تعالي نصرت اسلام و مسلمين و قطع آبادي اجانب و پيوستگان به آنها را خواستارم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
روح الله الموسوي الخميني
موج
تقدیم به آنها که در دریای حوادث همواره همچون موج به خروش ایستاده اند.

من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم
نمی مانم به يکجا بی قرارم
سفر يعنی . . .
( برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
سکوی پرواز اینجاست
گرچه خیلی دیر این مطلب را ذکر میکنم، اما باز هم ذکرش بسی بهتر بود از نبودنش و نگفتنش. مسئولین مراث فرهنگی استان بوشهر گفته بودند به تازگی آثاری کشف کرده ایم مربوط به عهد ساسانی در خارگ. و در میان مردم جزیره هم شایعه کرده بودند که باستان شناسان بوشهری موفق به کشف یک کوزه پر از سکه های طلا و اشرفی و . . . شده اند.(عین مطلب را شنیده ام). وقتی ماجرا را پیگیری کردم دیدم که اصلا جناب آقای (نقطه چین) که به قول رسانه ها "باستان شناس" نام گرفته بود، بیشتر به دنبال زیرخاکی بوده تا میراث فرهنگی. و دیدم اصلا نه کشفی در کار بوده و نه کوزه ای. با این حال همین خبر چنان سکوی پرتاب و احیانا پروازی شد برای نگهدارندگان این میراث که آن باستان شناس جوان با اولین سفر به خارگ تبدیل شد به کریستف کلمب جدید در قرن ۲۱.
این از این. اما از این دست پروازهای زودهنگام و از این یک شبه رهپیمایی های هزارساله بسیار دیده ام در خارگ. چندان سری به تاریخ دور نزنیم. همین دوران معاصر برای اثبات این ادعا کافی است. از ابراهیم گلستان که آغاز کنیم خواهیم دید که یک باره پس از ساختن فیلم "موج و مرجان و خارا" به شهرتی بسیار دست یافت و آغاز اوج گرفتن او در عرصه فیلمسازی بود و پس از آن هم ادامه ساخت چنین فیلم هایی برای کنسرسیوم بین المللی نفت ایران بود که او را به این اوج امروز رساند. گرچه نادیده گرفتن فعالیت ها و آثار برجسته او پیش از این بعلاوه ی سبک منحصر بفرد او در نوشتن قابل انکار نیست. با این حال از اینجا پریدن اغاز کرده است.
و گرچه ابراهیم گلستان " این چاله - نوشتن پیرامون خارگ - را بحر جلال آل احمد فراهم کرد، باز هم می بینیم که نوشتن این کتاب " جزيره خارك در يتيم خليج فارس" جلال را به نان و نوایی رساند. گرچه بیشتر حق التالیفش را هم سگخور کردند. (اینها تنها نظر شخصی ماست.)
و بسیاری نمونه های دیگر که ذکرشان در این اندک مقال میسر نیست.
جلال آل احمد
به مناسبت سالگرد تولدش

در یازدهم آذر ماه 1302 شمسی، در تهران و در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد. پدرش سید احمد طالقانی، از روحانیان برجسته زمان خویش و مورد توجه علمای بزرگی چون آیت الله بروجردی، امام خمینی (ره) و آیت الله مرعشی نجفی بود. جلال، پس از دوره دبستان، برای آموختن زبان و ادبیات عرب به مدرسه خان مروی فرستاده شد و ضمن تحصیل ادبیات عرب، در دوره شبانه دبیرستان دارالفنون . . .
آتش بس
تقدیم به آنهایی که ذره بینشان همواره مرا در تعقیب بوده است و خود نمیدانستم.
این روزها دیگر جرأت بیرون رفتن از خانه را ندارم چه رسد به نوشتن، آن هم در یک جایی همچون این تابلوی اعلانات. با این حال آنچه نوشتن را درست اندکی پیش از شاید آخرین اقامت در جزیره کوچک و تنگ و نمناک خارگ واجب نمود، الطاف بیکران دوستانی است که همواره از برکت دوستی شان به جایی رسیده ام. گرچه تاکنون ره به جایی مهم نبرده باشم اما همین که تا اینجا هم راه یافته و قامت افراشته ام به همت دوستانی است که امروز به یادشان این قلم را چرخانده ام. و البته آن دوست که جای خود دارد. و بی شک این قلم اگر روزی هم با جوهر غربت نوشت، اما روح این شهر در آن خواهد بود و تا همیشه به یاد این مثلث ناهموار و آدمهای پاکش خواهد چرخید.
زیستن در جزیره ای کوچک، آدمهایی با روح های بزرگ می آفریند که نمونه اش را بسیار دیده ام در خارگ. آدم هایی که تلاش کرده اند سکوت هزارسالۀ اجداد خویش را با ناله ای از جنس قلم فریاد زنند و سکوت مرگبار این مردم خواب آلود را بشکنند. چه فکر کرده ای برادر؟ سکوتی اگر که این روزها کرده ام از سر بی یاری است. از سستی یاران است و از بددلی های شما. و از رنج هایی است که می کشم. و از آنچه که می بینم و آنچه که نمی خواهم دیدن.
بسیاری حرفها را نمی توان در این شرایط نوشتن. چرا که باز هم بیم از سوء تفاهم های دلسوزانه ای دارم که شاید پیش آمد. و سکوتی اگر که کرده ام به احترام دوستی است بزرگ که نکهت نگاه ژرف و فهیم او همچون بارش باران بوده است بر کویر خشکیده ی این دل، و گلواژه های این سطور حاصل رویش جوانه های بعد از باران نگاه های اوست. اما انچه را که دیده اید نمی بینم جز آنکه تصورات اشتباه کرده باشید و حق هم دارید چرا که در خفا به کمین نشستن سوء تفاهم نیز به همراه دارد و درمان این درد گفتگوهای منطقی است نه با من که با خود.
من اگر هم در آن منطقه ای که به تازگی ممنوعه گشته، به لطف ماهواره ها و چتربازها و سواره نظام ها و دوستان مخفی در . . . مشاهده شده ام و بارها تذکرات دلسوزانه آنان را به گوشم رسانده اند، کاری جز آنچه که توضیحش جز تکرار نیست، نداشته و اصلا چه نیازی دارم برای رفتن به آنجا. و او هم اگر قصدی جز آن داشته، من که بچه نیستم برادر. من بیش از این دستانم برای نوشتن در این باره و در این تابلو باز نیست.
بسیاری حرفها باشد در جایی دیگر، در حالی دیگر.
سلام
و عرض پوزش خدمت كليه عزيزاني كه در طول اين مدت وبلاگ متروك ما را از خطر بدون بازديد شدن رهايي داده و ما را ميهمان ژرفاي تفكر خويش نمودند.
سفر ما به تهران براي برگزاري دومين نمايشگاه عكس " موج و مرجان و خارا" آنچنان بي مقدمه آغاز شد كه فرصت آگهي دادن و تبليغ و احيانا توضيحي بيشتر را نيافتيم. خوشبختانه تا اين لحظه استقبال بسيار خوبي از اين نمايشگاه به عمل آمده و حدود ۶۰۰ نفر تا روز سوم (امروز) از اين نمايشگاه ديدن نموده اند. لازم به ذكر است كه پس از پايان اين نمايشگاه ( ۳۱ شهريور) بلافاصله اين نمايشگاه را قرار است در صورت توافق با مسئولين ميراث فرهنگي و گردشگري استان بوشهر در بندر بوشهر و به مناسبت هفته جهانگردي برگزار كنيم.
آدرس نمايشگاه در تهران:
فلكه دوم تهرانپارس - انتهاي خيابان جشنواره - فرهنگسراي طبيعت ( اشراق) - نگارخانه آفرينش نقش
ساعات باديد:
صبح ۹ الي ۱۲
بعد از ظهر: ۱۳ الي ۱۹
او می آید
شاید امشب، شاید امروز
و شاید این لحظه
او بیاید به سراغ من و تو
باید آماده شویم
کوچه ها را آب زنیم
و غبار از رخ آینه بروبیم که او می آید
سگ های تربیت شده ایرانی
افتتاح انجمن وبلاگ نویسان جزیره خارگ
اشاره:
تیم تحقیقاتی ایکاریوس که در واقع یکی از گروههای قدرتمند علمی،فرهنگی در جزیره خارگ است تصمیم گرفته تا با راه اندازی انجمن وبلاگ نویسان جزیره خارگ به فعالیت های جوانان و نوجوانان جزیره در زمینه وبلاگ نویسی و اینترنت جهت داده تا علاوه بر استفاده بهینه از استعدادها و توانمندی های جوانان جزیره در راستای اعتلای فرهنگی جزیره، به مشکلات و موانع موجود در زمینه وبلاگ نویسی آنها نیز رسیدگی نماید. همچنین بلاگرهای جوان و فعال جزیره نیازمند مکانی بودند که با دیگر همکاران خود آشنا شده و به تبادل نظر وهمفکری بپردازند. از این رو افتتاح این انجمن بهانه ای است برای معرفی وبلاگ ها ی جزیره و نویسندگان وهمچنین برقراری ارتباط با دیگر انجمن های وبلاگ نویسی در سراسر کشور که این مهم گامی است بلند در جهت ارتقاء سطح علمی و فرهنگی جزیره.
توضیح:
از کلیه کسانی که . . .
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. . .
|
جوابيه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری: آماده همكاري براي گذاشتن نمايشگاه هستيم | ||
. | ||
تخت جمشید را ویران کنید
پيشنهاد دلسوزانه يك شهروند به ميراث فرهنگي
آقاي رحيم مشائي عزيز، من هم مثل شما يك اصولگرا هستم و خيلي از بيبندوباريها و ولخرجيهايي كه در دوران پهلوي در تخت جمشيد ميشد (به بهانههايي مثل جشن هنز شيراز يا جشنهاي 2500 ساله يا...) بيزار و متأسف هستم. تازه اينها چيزهايي است كه ما در خرابههاي تخت جمشيد شاهدش بوديم و خدا عالم است وقتي خود اين تختِ جمشيد سرپا بودهاست، چه فسق و فجوري در آن ميشده!
متن زیبایی که در یکی از جستجوهایم در وبلاگ های خارجی یافتم.
شام آخر
لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بيتقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديدهام!»
داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!»
|
مصطفي دهقان عكاس و محقق جوان خارکي:در استان ما مقوله فرهنگ براي مسئولان فرهنگي ناشناخته مانده | ||
|
| ||
| ||
سلام و درود بر شما!
از کنکور چه خبر؟
شما یا خودتان کنکوری هستید یا در اطرافتان کنکوری پیدا می شود. از هر دسته ای که باشید، حتماً خبر دارید رتبه های کنکور اعلام شده است. آن هم نه مثل سال های پیش فقط در سایت سنجش، بلکه هزار و یک سایت دیگر هم شما را پشتیبانی می کنند! عده ای خندان، عده ای گریان، عده ای متعجب، یک عده در پوست نمی گنجند و عده ای هم حسرت زده برای گذشته ها. کارنامه ی کنکور برای بعضی ها کارنامه اعمال است و برای عده ای هم گذرنامه خلاص شدن از هر چه درس و مدرسه. و اما آنهایی که در مرز انتخاب رشته ایستاده اند، بد نیست سری هم به انتخاب رشته در رشد بزنند. هر گونه اطلاعی از رشته ها و دانشگاه ها بخواهید از دروس هر رشته و امکانات دانشگاه گرفته تا بازار کار و ...! می توانید در آن جا پیدا کنید.یک ضرب المثل انگلیسی می گوید:
Life is
10% what happens to you
And
90% How you response to it.
حالا باید دید شما این نود درصد را چگونه می سازید؟
و ما "ایکاریوس" این وصیت نامه را دقیقا عین آنچه که در منبع مذکور خوانده ایم در اینجا آوردیم. باشد که با خواندن این نبشته پند گیریم.
وصیت نامه داریوش
" اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو شاهنشاهی ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند. جانشین من "خشایار" باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعایر آنها را محترم بشمارد.
اکنون که من از این دنیا می روم، دوازده کرور زر در خزانه . . .
خداحافظ رفیق . . .
هنوز هم یادم هست. روزی که پنج،شش نفری به همراه هم برای شنا کردن پس از مدتها روزمرگی تحصیلی به پلاژ می رفتیم، در کنار ساحل از آرزوهای آینده بحث می کردیم. حتی اگر چه آن روز سن و سالمان در حد و اندازۀ این حرفها نبود اما از ازدواج هم بحث هایی شده بود. نمی دانم شاید این ها حرفهای چرت و بی اساس یا از دغدغه های نابه هنگام آن روزهایمان بود. گرچه دست آخر من و بابک . . . . .