من جنوب ايران را بيشتر از شمالش دوست دارم. تعريف سفر برای مردم ما اين است که "بروند شمال" نشنيده ام که بگويند برويم جنوب يا کوير. حق هم دارند، اينجا آدم خوب و بي دردسر آن است که تابع جمع و جماعت باشد، شهروند خوب آن است که خودش را در تعريف ها و قالب ها جا دهد.
شمال، قشنگ است ولي من زيبايي جنوب را به زيبايي گل خانه ای شمال ترجيح مي دهم. مدتي بود دلم می خواست ببينم اين "نفتي که هرروز سر سفره مان" مي آيد سرچشمه اش چه شکلي است و چطور سر سفره مي آيد. به لطف دوستان عزيزی امکان سفرم به جزيره خارگ فراهم شد. سفر به خارگ مثل سفر به خارجه است، يعني يک نفر يا يک سازمان در آن جا بايد نامه بدهد و شما را دعوت کند تا بتوانيد برويد توی جزيره. اهالي هم کارت تردد دارند.
خب حق هم دارند، چه معني مي دهد هرکسي بخواهد برود نفت سر سفره اش را ببيند؟ يک وقت ممکن است چيزهايي ببيند يا جاهايي برود و آن وقت نفتي شود، که برای سلامت خودش مضر است.
هر روز کشتي شرکت والفجر 8 مسافرها را در سفری تقريبا دو ساعت و نيمه از بوشهر به خارگ مي برد. وسايل ديگر هم مثل هواپيما هست که در فرودگاه اختصاصي شرکت نفت در خارگ مي نشيند. فرودگاهي که جزيره را به دو نيم تقسيم کرده : يک طرف که تاسيسات نفتي است و طرف ديگر که بومي ها و شهر کوچک شان قرار دارد.
چيزهايي زيادی برای نوشتن درباره خارگ دارم ولي حقيقتش فکر مي کنم اين نوشته ها و گزارش ها چه فايده اي دارد؟ اعتمادم را به رسانه های فارسي زبان هم از دست داده ام. کدام شان –داخلي و خارجي- را سراغ داريد که اين جور گزارش ها براي شان مهم باشد؟ از آن مهم تر، گيرم چنين رسانه ای وجود دارد و گزارش های اين جوری را هم کار مي کند، تاثير اين گزارش ها بر مخاطب چيست؟ برای چه کسي مهم است که محيط زيست خارگ و ساحل ماسه ای و صخره ای بی نظيرش در طرح های توسعه نفتي، دارد نابود مي شود؟ چه کسي اهميت مي دهد آهوهای جزيره به بيماری مرموزی دچار شده اند که بدنشان تاول مي زند و کله شان متلاشي مي شود؟ مهم است که حتي مردم بومي هم به اين تخريب کمک مي کنند؟ اهميتي دارد که ما ياد نگرفته ايم دريا و کوير زباله داني نيست؟ ابر سياهي که از سوختن گاز مشعل های جزيره، تا وسط دريا پيش رفته و بيماري های بعضي از اهالي، چه رابطه ای با هم دارند؟ کسي ککش هم مي گزد که مثلا سي سال ديگر که بساط نفت و سفره مان جمع مي شود، همين ساحل ماسه ای بي نظير و پول توريسم و توريست است که مي تواند نجات مان دهد؟ آن وقت ما داريم کوه جزيره را مي تراشيم و مي ريزيم روی اين ماسه، و دريا و بخت خودمان را خشک مي کنيم که سفره هايمان نفتي تر شود.
دريا و بندر پر است از لنج ها و کشتي هايي که تا خرخره تويوتا و بنز و موز و ميوه های ژيگولانس بار زده اند. تازه همين ها را هم مستقيم از توليد کننده هاي شان نمي خريم، پولش را دودستي مي دهيم به شيخ فلان و شيخ بهمان که توی امارات نشسته است. اعتبارش نصيب او مي شود که نماينده رسمي و طرف حساب تويوتا و چيکيتا است. صاحبان خيلي از اين شرکت های بزرگ اصلا نمي دانند ايران کجای نقشه است.
ما پتيشن امضا مي کنيم تا به آنها و همان شيخ بهمان، بفهمانيم اين خليجي که نفت ما و اعتبار آنها رویش شناور است خليج فارس است نه خليج عربي.
برگرفته از: نصیری فتو
