آهوی خارگ
مصطفی دهقان
ahlejonoob@yahoo.com
رو به تاریخ
شاید برای کسانی که تاکنون از خارگ دیدن نکرده باشند، صحبت از وجود آهو آن هم در جزیره ای که در ذهن، سرزمینی است خشک و لم یزرع و پر مار در خلیج فارس، کمی عجیب باشد. و این تصور را البته از گفته های این و آن یا از گزارشات و ترجمه های خودمانی از سفرنامه های فرنگی به ارث برده ایم. اما خارگ بایر و بی آب و علف یا غیر مسکون نیست و گر هم بوده باشد به گواه کتیبه ی نابود شده هخامنشی ، "بهنه را" با احداث قنات و حفر چاههایی در جزیره آبادانی را به این سرزمین آورد و از آن پس یعنی در طول 2500 سالی که تاکنون شواهد گفته اند، اینجا سرزمین پر رونق و سرسبزی بوده است که یا پذیرای جهانگردان و دریانوردان بوده است یا دریانوردانش در کانال سوئز و اقیانوس اطلس و دیگر دریاها به راهنمایی کشتی ها می پرداخته اند. و اگر چه "پارسونز" در گزارش خود به سال 1808 خارگ را "جزیره بایر و غیر مسکون در سی مایلی شمال غربی بوشهر"[1] معرفی می کند اما نویسنده دیگری که نیم قرن پیش از او و در زمان حضورهلندیان در جزیره، به سال 1755 میلادی و البته به اقتضای ماموریت نظامی از جزیره خارگ بازدید کرده می نویسد: " ... عصر آن روز به اتفاق آقای رابینگسون به غرب جزیره به گردش رفتیم. و از چند مزرعه متبوع گندم گذشتیم که چندتا از خوشه های گندم رسیده بود. و به چند باغ رسیدیم که کلم و لوبیا داشت و بسیار هم آرام بود..."[2]
پس جزیره ای که پارسونز غیرمسکون و بایر خوانده، سرسبز و پررونق بوده و حتی وجود آثار کهنی که خود پارسونز و یا دیگر نویسندگان در دیگرجای از آن خبرداده اند، گواه روشنی است از حضور جزیره نشینان در خارگ و وجود یک تمدن. اما جزیره ای با این همه اهمیت که کاپتان استیف ها یا پارسونزها و آیوزها و اصلا پرتغالیها یا کمپانی گردن کلفت هند شرقی هلند از آن سوی عالم برخاسته اند و یوغ استعمار را برفرازش افراشته اند و این چنین در موردش موشکافی کرده اند، لابد پیش از اینها آوازه اش در کرنای زمان پیچیده است که تازه در قرن 16 و 17 پرتغال ها به غارتش می آیند و بعد از 120 سال گردن کشی و در مقابل، سکوت سران مرکزی ایران، کسی همچون شاه عباس دنگش می گیرد که باید خلیج فارس را از دست پرتغال ها رهانید و سرنوشت مملکت را سپرد به انگریزی های مصلحت اندیش. و لابد چه تقدیری هم کرده ایم از انگلیسی ها که پرتغال ها را از درخت زرخیز خلیج برچیدند. و در عوض میرمهنا بندرریگی را که سالها بعد و در زمان حکومت سست بنیادکریم خان زند، با تلاش و سختی فراوان و علی رغم موش دوانیهای انگریزی ها و خیانت های حکومت زند، عاقبت قلعه ی "موسلستاین"[3] را در هم کوبید و با تصاحب کشتی ها و اموال هلندیها در خارگ، آنها را از جزیره خارج راند و برای همیشه دست آنان را از خارگ و خلیج فارس کوتاه ساخت، "رهبر دزدان دریایی و پدرکش یک چشم"[4] نامیده ایم و چنان از او یاد کرده ایم که گویی مردم هفت دریا از دست او عاصی بودند و تنها با اعدامش در بصره، دنیا آرام گرفته است!
آهو دیده ها
بگذریم. اینجا آهو دارد به هر حال. چه تعجب کنی چه ساده بگذری و بگویی" آهو که دوتاشان از کنار ماشین ما گریختند"[5] یا به قول برخی بگویی "...در طول سالهایی که از آوردن آنها به جزیره می گذشت هم این جانوران و هم ساکنین جزیره به دیدارهای ناگهانی یکدیگر عادت کرده بودند..."[6] یا اصلا در بمانی که این آهوها از کجا یا از چه وقت در این جزیره ساکن بوده اند. در واقع نخستین کسی که پیدایش آهو در خارگ را مورد تیزبینی قرار داده مرحوم کریم کشاورز است که در سال 1333 در میان زندانیان سیاسی تبعید شده به خارگ گذارش به خارگ افتاده و او هم همچون نویسنده های پیشین، به اجبار قلمی چند راجع به جزیره رانده است. و در مورد آهوان خارگ می نویسد: " . . . قریب دویست آهو هم در تپه و ماهورها ویلانند. درباره پیدایش این آهوها روایات گوناگون شایع است. ماموران پادگان می گویند که بیست سال پیش]1313 [ دریادار بایندر یک جفت آهوی نر و ماده به اینجا آورد و رها کرد و این آهوان از بازماندگان زادولد آن جفت هستند. کدخدا رسولی که از دست نشاندگان خان حیات داودی است می گوید آهوان خارگ نوادگان یک جفت آهوی نر و ماده ای هستند که خان در خارک رها کرده است.
]اما[ محمد شریف (یا به قول بعضیها خان بهادر شریف) مالک محل و صاحب تنها باغ مصفای خارک می گوید که تا او به یاد دارد آهو در خارک وجود داشته است. محمد شریف هشتاد سال دارد. پس معلوم می شود روایت نخست و دوم افسانه آوردن یک جفت آهو توسط دریادار بایندر یا خان حیات داودی را طرفداران این و آن ساخته و پرداخته اند. بیشتر گمان می رود که از زمان قدیم آهو در خارگ وجود داشته است. . ."[7]
همانگونه که مرحوم کشاورز نتیجه گرفته این آهوها پیش از این در خارگ بوده اند. در میان نوشته ها و گزارشهای موجود نیز نخستین کسی که از وجود آهو در خارگ خبر داده بطلمیوس است که نوشته: "...در آنجا بزهای وحشی موجود است که آزادند و احدی معترض آنها نمی شود زیرا آنها نذر آرتمیس شده اند..."[8]
و بعد از او دیگر خبری از آهوی خارگ نمی یابیم تا اینکه دراوایل قرن نوزدهم، کاپتان استیف انگلیسی در ماموریت خود جهت ایجاد خط تلگراف زیر دریایی بصره–بوشهر–لندن از جزیره خارگ دیدن کرده و دربخشی از سفرنامه خود "یادداشت های خلیج فارس" می نویسد:
"... غالب نقاط جلگه ای و بسیاری از دره های جزیره کاشته بود و باغهای خرما داشت و درتپه ها گلۀ چهارپایان رها بود. و چندتایی آهو در آنجا بود مخصوصا در گوشه شمال غربی جزیره..."[9]
جمعیت آهوها
"ما نمی دانیم چه تعداد آهو در خارگ هست"[10] و البته امروز دیگر این معما حل شده و دیگر نیازی نیست که مسئولین زحمتکش سازمان محیط زیست، در پی یافتن پاسخ این معما، کوه و صخره و دشت و صحرای جزیره را زیرپا بگذارند. در واقع آهوی خارگ وقتی که هیچ علوفه ای جهت تغذیه و یا آبی جهت آشامیدن نیافت، یا روی به مناطق مسکونی گذاشت که از میان آن همه رفت و آمدهای آهو به نقاط مسکونی، تنها تعدا کمی شان موفق به بازگشت شدند- یا همبازی کودکان جزیره می شدند و ناچار مجبور به اقامت دائم در خانه ها می شدند، یا سر از بازار داغ آهوی خارگ در کویت در آوردند یا اینکه در راه بازگشت به زیر چرخ های خودروها رفتند. جز این آنها هم که همواره دوری جسته بودند از آدمی، در پی یافتن اب آشامیدن از دره های نفتی یا "پیت های دفع پساب های نفتی" آنقدر نوشیدند تا سرانجام مبتلا شدند به درد ناعلاج جرب. و الی آخر.
حال ازاثبات وجود تاریخی این آهوها و یافتن ردپایشان بر لب دریاچه ی خشکیده ی تاریخ چه سود؟ اینکه آهوی گریزپای خارگ را خان حیات داود آورده باشد یا اصلا از هزاره اول پیش از میلاد در جزیره ویلان بوده اند، دردی از آهوی "جرب"[11] گرفته ی امروز را دوا نمی کند. و مسئولین سازمان نمادین محیط زیست هم اگر در طول این سالها موفق به شمارش بازماندگان این آهوان در حال انقراض نشده اند، به این خاطر بوده است که سرعت مرگ و میر آهوها در خارگ آنچنان روزافزون بوده که سرشماری و احیانا مداوای آنها را بی فایده نموده است.
[1] دریانوردی ایرانیان – اسماعیل رائین – جاویدان – 2536 – جلد 2- ص 673
[2] Voyage from England to India in the years 1755-77 by Edward Ives -1773 – pp 206-216
[3] قلعه هلندیان در جزیره خارگ- تاسیس: 1753 میلادی
[4] میرمهنا و شهر دریاها – حسن زنگنه – موسسه همسایه- 1377- ص: 36
[5] جزیره خارگ، در یتیم خلیج فارس – جلال آل احمد- امیرکبیر – 1353- ص: 129
[6] افراشته در دریا- بهزاد شیخی-هدیه – 1381- ص: 4
[7] چهارده ماه در خارگ – کریم کشاورز–پیام - 1363- ص 45
[8] دریانوردی ایرانیان – اسماعیل رائین – جاویدان – ص 216 به نقل از : احمد فرامرزی 1347
[9] Persian Gulf Notes – by Capt .A.H. Stiff. In the J.R.G.S XII 1898 pp: 172
[10] به نقل از یکی از مسئولین محیط زیست در جزیره خارگ
[11] جرب یا گری نوعی بیماری پوستی است و کشنده

