تبليغاتX
ایکاریوس - سفر به دلهره تا خارگ
سفر به دلهره تا خارگ سه شنبه 14 آبان1387 21

 

Tense Trip to Kharg

 سفر به دلهره تا خارگ

نویسنده: کاترین لروی ( 2006- 1945)

ترجمه: مصطفی دهقان

عکاس خبری مجله تایم خانم کاترین لروی در ماموریتی به تاریخ 28 تیر 1363  (1۸ جولای 1984 ) از سوی این مجله مدت هفت روز را در یک نفتکش سوپر تانکر که برای بارگیری 260 هزار تن نفت خام از پایانه نفتی خارگ عازم آبهای خطرناک خلیج فارس (در روزهای جنگ ایران - عراق) بود سپری کرد. این نفتکش ساخت سویس  و مالکش آمریکایی بود. اما کشتی را در کشور لیبریا ثبت کرده بودند که البته یک شرکت ژاپنی آن را اجاره کرده بود تا محموله اش را به اروپا حمل کند. به درخواست مالکین کشتی، مجله تایم پذیرفت که از برملاکردن هویت کشتی و نام آن خود داری کند. . حال گزارش لروی:

از 24 خدمه تایوانی کشتی تنها تعداد اندکی از آنها به انگلیسی صحبت می کردند، ولی تنها چیزی که اینجا خیلی زود خودش را رو  می کند ترس است. مالک کشتی گفته بود که بودن یک زن روی کشتی برای ملوان ها خوب است، چون آنها را دلگرم می کند. چوچینگ، ناخدای  39 ساله ، پارسال 10 بار به جزیره خارگ سفر کرده و حالا به این خاطر به خارگ می رفت که قرار بود 5000 دلار به عنوان پاداش دریافت کند. با صبر و بردباری گفت: "خطرناک؟ مسخره اس. هیچ اتفاقی برام نمیفته."

اما همین که وارد آبهای ایران شدیم ترس و دلهره آشکار شد. از فجیره تا جزیرۀ سیری 20 ساعت طول می کشد و 27 ساعت دیگر باید برانی تا به خارگ در گوشه شمالی خلیج رسی. تا ایرانی ها احساس کنند اوضاع آرام است و اجازه خروج به ما دهند، 12 ساعت را در جزیره سیری ماندیم. آن شب سر شام حال و هوای دلگیری داشت. و همه صمّ بکم بودند. می توانستی راحت حس کنی که دلواپسی هر لحظه بیشتر می شود. انگار هر کسی به احساس می گفت که با سرعت 12 گره دریایی، بیش از حد آرام و کند در حرکتیم.

شب بی هیچ حادثه ای گذشت. نیمه ظهر روز بعد جزیره خارگ را می شد از دور دید. از سه مایلی جزیره ناخدا همۀ دوربین ها را از عرشه جمع کرد و می گفت هیچ کسی اجازه عکسبرداری از جزیره را ندارد " اگه عکس بگیرین، با جونم بازی کردین."

روشنایی با شکوهی بود و می توانستی صخره های بلند و سفید خارگ را با نفتکش هایی در دوردست نظاره گر باشی. مدام به خود می گفتم که چه تصویر زیبایی را دارم از دست می دهم.

تا نفتکش بارگیری کند یک روز را در خارگ ماندیم. آن شب طبق معمول باز هم در کابین ناخدا به رادیو بی بی سی و صدای آمریکا گوش سپردیم. با اینهمه شنیدن گزراش بی بی سی هیچ دردی از ما دوا نمی کرد اگر که فرضا کشتی مان بمبارن می شد. چندی بعد یک مامور ایرانی به همراه سه پاسدار اسلامی در لباسهایی نظامی به دیدارمان آمدند. من لباس های مشکی پوشیده بودم، اما ماموران ایرانی اصرار داشتند که هرجور شده چادری را برایم پیدا کنند. در کشتی چیز بدردبخوری پیدا نمی شد. بالاخره ناخدا به سرعت به حمامش رفت و با یک حوله حمام سفید برگشت که باید در طول مصاحبه با دنگ و فنگ آن را دور سر نگه می داشتم.  از ایرانی بازدیدکننده پرسیدم عراق تهدید کرده در صورت مواجهه با حمله زمینی ایران، خارگ را ویران می کند، در این صورت ایران چه کار خواهد کرد، پاسخ داد : "اونا نمی دونن ما چه قدرتی داریم. ما خدا رو داریم. "

روز بعد وقتی که خارگ را ترک کردیم، یدک کشی ایرانی تا 50 مایل همراهیمان کرد. کشتی پربار ما به کندی بر دریا پیش می راند. روی عرشه، ناخدا و تعدادی افسر همچنان که با دوربین افق را جستجو می کردند ساکت و بی تبسم بودند. ناخدا چوچینگ گفت: " من میدونم اگه هر اتفاقی بیفته، خدمه ها وحشت زده میشن."

اگر کشتی مان مورد حمله قرار می گرفت، 30 دقیقه بیشترطول نمی کشید تا یدک کش به ما برسد. بیشتر انجین نفتکش ها را هدف قرار می دهند، اما چون موشک های اگزوستی که عراقی ها استفاده می کنند، قدرت انفجاری بالایی ندارند، به ندرت پیش می آید که یک کشتی فورا منفجر یا غرق شود. ترس واقعی از این است که نفت آتش بگیرد و همه  را در دریایی آتشین به دام بیندازد.

عاقبت به سلامت برگشتیم به فجیره. کشتی را که ترک می کردم، ناخدا گفت تا یک ماه دیگر آماده است دوباره به ایران برگردد. آن شب خبر رسید یکی از کشتی های ترکیه که در مسیر بازگشت از کنارش گذشته بودیم، توسط یک جت عراقی هنگام ورود به خارگ بمباران شده.

 

منبع: مجله تایم

 

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |