تبليغاتX
ایکاریوس - گفته های نگفته
گفته های نگفته یکشنبه 10 آذر1387 20
 

گفته های نگفته

تو انتقاد میکردی و نمی دانستیکه اینگونه منفی برداشت کنند و حق هم داشتی. مهم نبود که چه می گفتند و چه ناسزا به تو می گفتند و اصلا تو را می راندند هم خیالی نبودت. هرگز نخواستی به دفاع از آنچه برایش خواسته بودی، کسی را ستایش کنی بی جهت، یا پاچه خواری کسی کنی که شاید فردا بدردت خورد. نه! گرچه سپاس میکردی از هرکه یاریت میکرد در راه. هیچگاه خویش را نباختی در طوفان حادثه که در فرایت برپا می شد و باز می گفتی اگر چه بر باد میدادی سرت را. هیچگاه دل نسپرده بودی به وعده ی سازمانی یا گروهی که خویش را در ذل آن درآوری و هستی ات را به نانی بفروشی. تو همواره می گفتی از درد و ذکرت نجات این آدم بود از زندان پست انزوا و بی عرضگی و میخواستی  حتی برای هر طومار پول بپردازی که امضا کنند برای نجات خویشتن و باز دیدی که نبودند اهل نجات.

توهرجا گام نهادی و هرجا سخن گفتی از آنجا گفتی و تصویر کردی و تفسیر نمودی و افسوس که این ها نبودند اهل تامل. تهدیدی اگربه تو روا کردند و حرفها به تو بستند و در خروج و ورودت وقفه ایجاد کردند، صبر کردی و جنگیدی باز. تو باز خود بودی و بودی وگر کسی هم به مصافت می آمد مرد میدان بودی و در تندباد حادثه ناخدای باخدا بودی و توهّم غولک ها هیچگاه تو را از تنهایی دریاها نهراساند. گرچه بسیار لطمه دیدی و خویش را مایه کردی در راه، باز هم دلبسته ی حق بودی و هنوز در جستجوی ساحل دوردست آرامش.

 تو می دانستی که حتی اگر به حسابت هم نیاورند و به دشمنی ات برخیزند و به سخره ات گیرند، عاقبت پیروز میدان تویی و این شادی را برای آنها میخواستی که براشان جان داده بودی تا حال. پیش برو و همچنان کرجی ات را در دریایی چنین حایل تا آن سوی نجات، پیش بران و همچون سبکبالان ساحلها آزاد باش و هنوز پوینده. آینده از آن توست. پیش بران که ساحل نزدیک است.

نوشته شده توسط ایکاریوس  | لینک ثابت |