تبليغاتX
ایکاریوس - آبادان، شهر خدا یا بیگانگان؟!

و او که شبی و تنها شبی را در این ملک آرمیده در جریان موج مستمر زمانه خفته است، چه نیازی دارد به شنیدن دردهای هزارساله ی این ملک هزار مالک - برگرفته از: ایکاریوس- نامه ای به رهبران قوم در خارگ

آبادان، شهر خدا یا بیگانگان؟!

" در ابتدا كه آبادان ساخته شد و پالايشگاه تأسيس گرديد به خاطر كمبود مسكن شركت نفتي،‌ بسياری از كارگران فلك‌زده مجبور شدند در محلي به نام «چادرآباد» در چادرهايي كه برپا شده بود زندگي كنند. آنها در تنگناهاي بسياري بودند و هواي گرم تابستان برايشان طاقت‌فرسا بود. نه از آب آشاميدني خبري بود و نه از سيستم فاضلاب شهري. كودكان درميان چادرها درخاك و گل رفت و آمد می کردند و اين در حالي بود كه كارمندان خارجي شركت نفت دربريم و بوارده‌ داراي خانه‌هاي كاملاً ويلايي به سبك غربي بودند."

این مقاله را که برداشتی است آزاد و با ویرایش و تلخیص از گزارشی منتشر شده در سایت خبری آبادان نیوز ، به دلیل ارتباط نزدیکی که به لحاظ ساختارهای فرهنگی و اجتماعی با شهر نفت زده ی خارگ یا دیگر مناطق نفت خیز دارد و با هدف به تصویر کشیدن نمایی واضح و شفاف از آنچه که دیگران آن را بهشت روزگار قبل خوانده اند،  ارائه می کنیم.  

براي كساني كه آبادان پيش‌از جنگ تحميلي را از نزديك ديده‌اند شايد درك اين نكته دشوار باشد كه در هشتاد سال پيش از اين، در اين جزيره‌ براي افراد غير بومي فقط يك چادر و يك كلبه حصيري براي آقاي داويدسون طراح اوليه‌ي پالايشگاه و آشپز ايشان وجود داشته است. از آن زمان به بعد با توسعه‌ي تأسيسات نفتي، يك شهر ايستا به نام عبادان به شهري توسعه يافته و پويا به نام آبادان تبديل شد. شركت نفت انگليس- ايران از همان ابتدا بر اساس فاصله‌ها و سلسله مراتب طبقاتي، بخشي از جزيره را اختصاص به محله‌هاي مسكوني كارمندان و كارگران خود داد و به ناچار بخش ديگري از جزيره را براي توسعه محله‌هايي براي زندگي افراد غير شركت نفتي رها كرد. به عبارت ديگر شهر عملاً به دو قسمت كاملاً مجزا تقسيم گرديد: يكي محله‌هايي كه مخصوص كارمندان و كارگران شركت نفت بود كه روي هم رفته بخشي نوين و از تأسيسات شهرسازي جديد بهره‌مند بود و ديگري محله‌هايي كه «شهرآبادان» به آن نواحي اتلاق مي‌شد و تا سال‌ها فاقد هرگونه امكاناتي بود.

طراحي اين شهر و انگيزه‌هاي شهرسازي آبادان نه بر اساس قيمت زمين يا محاسبات اقتصادي، بلكه جدا نگهداشتن و تفكيك مناطق غير شركت نفتي از شركت نفتي از يك سو و تفكيك محله‌هاي شركت نفتي از يكديگر بر اساس رتبه‌هاي موجود از سوي ديگر بود. محله‌هاي شركتي از يكديگر پراكنده ساخته شده بودند و فواصل ميان آنها را جاده‌هاي عريض و پرتردد، لوله‌هاي قطور نفت، مجتمع‌هاي اداري و صنعتي، اراضي باير و البته پيكر هيولايي پالايشگاه اشغال كرده بود.

قسمتي كه مربوط به محله‌هاي شركت نفت بود خود به مناطقي تقسيم مي‌شد و هر منطقه مخصوص رده‌اي ازكاركنان شركت نفت بود و در اين مناطق دقيقاً همان تفاوتهاي سلسله مراتب طبقاتي شركت نفت ديده ‌مي‌شد. هرگروه از كاركنان بنا به رتبه و مقامي كه داشتند در منطقه‌اي خاص زندگي مي‌كردند. طراحي منطقۀ كارمندي كاملاً از روي اسلوب شهرسازي نوين انگلستان بود، به طوري كه هر بيننده تازه واردي را به خود جذب مي‌‌كرد و اگر قبلاً به اروپا سفركرده بود احساس مي‌كرد در خارج از ايران است و اگر تا به حال به خارج سفر نكرده بود بلافاصله احساس مي‌كرد در جايي كاملاً متفاوت از ديگر شهرهاي ايران قرار دارد. قسمت شركت نفتي آبادان داراي چند محله مجزا از هم بود كه ساكنان هريك به لحاظ رتبه در سلسله مراتب شركت نفت و حتي از لحاظ تفاوتهاي نژادي و ملي (انگليسي، هندي، ايراني) از يكديگر تفكيك شده بودند. سلسله مراتب انعطاف‌ناپذير، محله، خيابان، كوچه و مسكن انفرادي هر فرد در استخدام شركت نفت را طبق رتبه، سابقه‌كار، تخصص و حتي هويت قومي او تعيين نموده و به او و خانواده‌اش اسكان مي‌داد. مناطق شركت نفتي به ترتيب اهميت و كيفيت و در رابطه با ساختار سلسله مراتبي عبارت بودند از:‌ بريم، بوارده (جنوبي شمالي)، سيك‌لين، بهار، بهمنشير، فرح‌آباد، پيروزآباد و جمشيدآباد.

در محله‌هاي شركت نفتي به جاي كوچه‌هاي باريك و گذرهاي خم‌اندرخم و پيچ‌اندرپيچ‌ و طولاني، با خيابان‌هاي شطرنجي عريض و ميدانها و باغچه‌هاي بلواري روبه‌رو بوديم كه در ميان آنها كوچه‌هايي قرار داشت و به طور كلي منازل از يك سو رو به خيابان و از سوي ديگر پشت به كوچه‌ها بودند. منطقه‌ي بريم خود به چهار منطقه كوچك‌تر تقسيم مي‌شد: بريم جنوبي، بريم شمالي،‌ بريم مياني و بريم سه‌گوش. در منطقه‌ي بريم، يك قسمت هم به خانه‌هاي كارمندان مجرد اختصاص داشت كه معروف به «فلت(flat)» بود. منطقه‌اي ديگر از بريم متعلق به كارمندان ارشد بود. قسمت ديگري نيز اختصاص به رؤساي عالي رتبه شركت نفت (رئيس پالايشگاه، معاونان و …) داشت كه عبور و مرور به آن منطقه براي افراد عادي و حتي شركت نفتي‌هاي عادي هم ممنوع بود)اصولا” آمد و شد به کلیه مناطق بریم برای افراد عادی و حتی شرکتی هایی که ساکن مناطق دیگری بودند ممنوع و با شرایط دشواری انجام میشد). تا قبل از ملي شدن صنعت نفت، در منطقه‌ي بريم عمدتاً انگليسي‌ها زندگي مي‌كردند و پس از ملي شدن صنعت نفت بود كه به تدريج ايرانيان هم ساكن آن شدند.

منطقه‌ بوارده نيز از يك‌ساختار انگليسي برخوردار بود و خيابان‌هاي منظمي داشت و به موازات هرخيابان يك كوچه قرار داشت؛ بنابراين درب جلو هرخانه رو به خيابان و درب عقب آن رو به كوچه بود. بوارده جنوبي و شمالي اختصاص به كارمندان از گريد پنج تا ۱۰ داشت. تا قبل از ملي شدن صنعت نفت تعداد خانواده‌هاي انگليسي و هندي در اين دو محله نسبتاً زياد بود، اما  بعد از اين دوران ساكنان عمده‌ي آن را كارمندان ايراني تشكيل مي‌دادند که تعداد كمي هم خانواده‌هاي انگليسي و اسكاتلندي در بين آن‌ها ديده مي‌شد. منطقه‌ي بوارده هم مانند بريم سرسبز و با نشاط بود و درختان سبز و زيبايي در آن ديده مي‌شد. در اطراف خيابان‌هاي اصلي باغچه‌هايي وجود داشت.

منطقه‌ي سيك‌لين هم‌چنان كه از نامش پيداست اختصاص به هندي‌هاي شركت نفت داشت. البته اين محله به هندي‌هاي عادي(کارگران رده پایین) تعلق داشت وهندي هايي كه در رده‌هاي بالاي شغلی بودند در بوارده ساكن بودند. منطقه‌ي سيك‌لين كاملاً شطرنجي طراحي شده بود و اصولاً  خيابان‌هاي بسيار باريك داشت. هيچ درخت‌كاري و چمن‌كاري در اين محله وجود نداشت. اين منطقه چسبيده به پالايشگاه بود و بوي بد گازهاي پالايشگاه در آن استنشاق مي‌شد. بعدها كه هندي‌ها از آبادان رفتند، شركت نفت سيك‌لين را به كارمندان پايه يك تا چهارمعمولي اختصاص داد و تعدادي ازمنازل را هم به برخي از دبيران آموزش و پرورش جهت سكونت مي‌داد.

محله‌هاي كارگري شركت نفت (بهار، بهمنشير، فرح‌آباد  و پيروآباد) بسيار شبيه به هم بودند. اين محله‌ها هم داراي خيابان‌هاي اصلي كم عرض بودند كه به هر خيابان تعداد زيادي كوچه عمود مي‌شد. خيابان‌ها از سرسبزي لازم برخوردار نبودند و درب رو به حياط، در كوچه‌هاي نسبتاً عريض و درب پشت ساختمان به كوچه‌هاي باريك باز مي‌شد. سر هر كوچه با لوله‌هاي ضخيمي مهار شده بود تا خودرو نتواند واردكوچه شود. خانه‌هاديوار به ديوار و چسبيده به يكديگر بودند. البته از وسط هر منطقه كارگري يك خيابان بسيار عريض يا بلوار مانند گذر مي‌كرد كه گرچه داراي درخت بود اما از چمن و پرچين شمشادي مانند منطقه هاي بريم و بوارده خبري نبود. در منطقه‌هاي نام برده سر هر خيابان و كوچه‌هاي اصلي خانه‌ي كارمندان گريد يك تا چهار قرار داشت. كارمندان اين مناطق پس از كسب گريد پنج معمولاً به بوارده‌ي شمالي و يا جنوبي منتقل مي‌شدند محله‌ي جمشيدآباد نيز يك محله‌ي كارگري بود كه ساختار آن با محله‌هاي كارگري قبلي تا حدودي فرق مي‌كرد. در اين منطقه به طور كلي خانه‌ها در رديف كوچه‌ها قرار داشتند. جمشيدآباد به كارگران دون پايه تعلق داشت(این منطقه بعدها در اختیار نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی کشور قرار داده شد.)

وجود منطقه‌هاي مسكوني شركت نفتي با امكانات وسيع آن باعث شده بود تا آبادان از لحاظ شهرسازي در رده‌هاي بالايي قرار گيرد. در يك مطالعه‌ي انجام شده در مورد توسعه اجتماعي اقتصادي مناطق ايران و نظام شهري، تراز توسعه يافتگي آبادان در بين شهرهاي ايران پس از تهران مقام دوم را داشته است. به عبارت ديگر، اگر تهران را مستثني كنيم، بين شهرهاي بزرگ ايران (اصهان، تبريز، مشهد، شيراز و اهواز) آبادان از ترازي برتر برخوردار بوده است (۸۱/۲ براي آبادان در مقابل ۵۳/۱ براي تبريز، ۵۷/۲ براي اهواز، ۳/۲ براي مشهد، ۵۸۹/۱ براي اصفهان و ۰۳/۲ براي شيراز).

نتيجه گیری :

1- ساختار  اجتماعي آبادان بسيار متفاوت از ديگر شهرهاي ايران در قرن بيستم ميلادي بوده است. شهري به لحاظ جمعيتي با سرعت تشكيل مي‌گردد و جمعيت زيادي را در اثر مهاجرت درخود جاي مي‌دهد. مهاجران، خارجي و داخلي بودند و در هم‌جواري با افراد بومي جامعه‌ي سه‌گانه‌اي را تشكيل دادند. جامعه نوين آبادان بر محور اشتغال تشكيل مي‌گردد. اين محور پالايشگاه و تأسيسات جانبي آن است. پس مردم براي كسب شغل به آبادان آمدند. اولين مكان شغل‌يابي، شركت نفت بود و مهاجران چشم‌انتظار استخدام دراين شركت بودند. اما شركت نفت ظرفيت محدودي در استخدام افراد داشت و مازاد جمعيت مهاجر مي‌بايستي در ديگر بخش‌هاي جامعه آبادان جذب مي‌شدند. قسمتي از اين جمعيت دربخش خصوصي به صورت رسمي و غيررسمي مشغول به كار شدند. شهر از يك پويايي برخوردار گرديد اما بخش خصوصي هم بالاخره داراي ظرفيت محدودي در زمينه اشتغال بود. طبق معمول شهرهاي صنعتي، صنعتي شدن شتابان آبادان باعث بيكاري نيز گرديد. عوامل بيكاري در آبادان هم شركت نفت و هم بخش خصوصي بود. اشتغال در آبادان صرفاً منحصر به شركت نفت و بخش خصوصي نبوده است. در نخلستان‌هاي آبادان عده‌اي مشغول نخل‌داري، صيادي و دامپروري بوده‌اند كه اتفاقاً برعكس بسياري از شهرهاي صنعتي تحت تأثيرفرآيند صنعتي شدن قرار نگرفتند و توانستند در زمينه توليد خرما در ايران مقام اول را داشته باشند و از سوي ديگر نوعي خاص گاوميش پرورش دهند و در سطح نسبتاً‌ بالا به صيد انواع ماهي بپردازند. از اين رو مي‌توان به ضرس قاطع گفت كه بخش سنتي اقتصاد آبادان در زمينه‌ي كارآفريني به خوبي عمل كرده و توانسته بود سهم بسزايي را در بهبود شرايط معيشتي مردم به انجام برساند.

 

2- چون آبادان شهري مدرن بوده و پايه‌گذاري مرحله توسعه جديد آن مبتني بر صنعت بوده است،‌ از همان ابتدا نظام آموزشي جديد را به دو شكل در آن رواج دادند. نخست آن كه شركت نفت براي خود يك نظام آموزشي،  ازسطوح پايين تا سطوح عالي طراحي كرده بود كه تمام كاركنان خود را در بر مي‌گرفت و براي اين منظور انواع آموزش‌هاي فني و غيرفني را با كيفيت بسيار بالا ارايه مي‌داد و دوم آن كه با گسترش اين نظام آموزشي خاص،‌ نظام آموزشي عمومي ملي در آبادان پياده شدكه به هيچ وجه تضادي با آموزش‌هاي شركت نفت نداشت بلكه تكميل‌كننده سطوح تحصيلي دانش آموختگان شركت نفت بود. چون شركت نفت مي‌دانست كه به آموزش‌هاي ملي به عنوان پايه‌ي آموزشهاي خود نياز دارد لذا درگسترش امكانات براي آموزش و پرورش آبادان از هيچ كمكي دريغ نمي‌كرد. حجم اين كمك‌ها آنقدر بود كه مي‌توان گفت آموزش و پرورش آبادان را به لحاظ امكانات ساختماني و زيربنايي تأمين مي‌كرد. شركت نفت از همان ابتدا درفكر تأسيس دوره‌هاي تحصيلات تكميلي در قالب آموزش عالي بود،‌ لذايكي از اولين دانشكده‌هاي فني درايران در آبادان تأسيس شد. اين دانشكده خدمات زيادي به تربيت كادر نيروي انساني ماهر و فني در صنعت نفت ايران نمود. اما شركت نفت به اين دانشكده هم بسنده نمي‌كرد و همه ساله تعدادي از كاركنان خود را براي ادامه‌ي تحصيل و اخذ مدارج تخصصي يا به خارج از كشور اعزام مي‌كرد و يا كاركنان را تشويق مي‌نمود تا با مراكز خارجي معتبر از طريق دوره‌هاي مكاتبه‌اي سطح معلومات خود را افزايش دهند.

3- جمعيتي كه با اين سرعت در اين جزيره جمع شده بودند با توجه به اقليم آب و هوايي جزيره مي‌بايستي از سلامتي كامل برخوردار باشند تا هم بتوانند كار كنند و هم درس بخوانند و هم تفريح كنند. از يك سو خود جزيره زمينه‌هاي شيوع برخي از بيماري‌هاي واگيري را داشت و از سوي ديگر تنوع و هجوم مهاجران خود مي‌توانست منشاء هرگونه بيماري باشد. لذا نخست شركت نفت درفكر تأسيس امكانات بهداشتي و درماني بود. براي اين منظور مي‌بايستي توأماً مسأله درمان و پيش‌گيري مد‌نظر قرار مي‌گرفت. به همين علت تأسيس بيمارستان و مراكز درماني، تربيت كادر بهداري و بهداشتي و ايمن‌سازي محيط زيست همزمان در دستور كار شركت نفت قرار گرفت. به عبارت ديگر همزمان با تأسيس بيمارستاني بزرگ در آبادان،‌تعداد زيادي درمانگاه در محلات مختلف شهر ساخته شد. از سوي ديگر با راه‌اندازي آموزشگاه عالي پرستاري آبادان كادر مورد نياز مراكز بهداري تأمين گرديد  و بالاخره اين كه شركت در سطح وسيع شروع به سم‌پاشي جزيره و مبارزه با انواع حشرات كرد و يك برنامه واكسيناسيون سراسري طي چند دوره درآبادان به اجرا درآورد. اين فعاليتهاي شركت نفت درسطح بسيار زيادي باعث شد تا آبادان  از لحاظ بهداشتي ازيك كيفيت بالا برخوردار شود. علاوه بر فعاليت‌هاي شركت نفت،‌بخش‌هاي دولتي و خصوصي شروع به تأسيس مراكز بهداشتي و درماني نمودند كه با همكاري شركت نفت موفق به رفع نيازهاي درماني مردم آبادان شدند. با اين حال هنوز در سطح نخلستان‌ها توزيع خدمات بهداشتي و درماني غيرعادلانه و ناكافي بود.

4-  آبادان از لحاظ طبقات اجتماعي از ساختاری بسيار پيچيده‌ برخوردار بوده است. طبقات اجتماعي آن درسه شكل پراكنده بودند. نخست طبقات اجتماعي درساخت شركت نفت كه ضمن آن كه ساختي دوقطبي داشت (كارگري – كارمندي) اما مبتني بر يك سلسله مراتب بسيار شديد (كارگري، كارمندي، مديريتي) بوده است. در اين سلسله مراتب يك هرمي تشكيل مي‌شد كه از قاعده به طرف رأس هم ميزان سواد و مهارت افراد بالا مي‌رفت و هم ميزان دستمزد و امكانات رفاهي آن‌ها افزايش مي‌يافت. سپس طبقات اجتماعي در منطقه غير شركت نفتي مد‌نظر قرار مي‌گيرد كه از يك ساختار دو قطبي طبقات مسلط و تحت سلطه تشكيل شده است اما يك جامعه سه بخشي مي‌توان از آن استنتاج كرد به اين صورت كه افراد در سه طبقه جاي گرفته‌اند:‌ طبقات بالا،‌ متوسط  و پايين. در رابطه با نخلستان‌ها نيز با دو طبقه اصلي مالكان و صاحبان نخل‌ها و فلاحان يا همان سهم‌بران رو به رو هستيم. اما در آن ميان يك طبقه توليد كننده مستقل هست كه باعث شده طبقات اجتماعي در سطح نخلستان‌ها را به سه طبقه كلي تقسيم كند. مجموعه‌ي طبقات شركتي،‌ غير شركتي و نخلستاني آبادان را از لحاظ طبقاتي به صورت يك ساختار موزاييكي يا شطرنجي نشان مي‌دهد. اين ساختار طبقاتي بافت فيزيكي شهر را هم شكل داده است به اين معني كه در مناطق شركت نفتي محله‌ها و مسكن‌ها به صورت سلسله مراتبي منطبق برساختار اجتماعي بوده است. در مناطق شهري،‌ سكونت‌گاه‌ها به صورت محله‌هاي سطح بالا، سطح پايين و سطح متوسط وجود داشته و خانه‌ها نيز به صورت مرفه، متوسط، فقيرنشين ديده مي‌شد كه دقيقاً منطبق بر ساختار اجتماعي مناطق غير شركت نفتي بوده است و بالاخره در نخلستان‌ها، اجتماعات گسترده، آبادي‌‌هاي چند خانه‌اي و خانه‌هاي انفرادي را مي‌توان مشاهده كرد كه با مسأله دسته‌بندي‌هاي فرهنگي بيشتر قابل توجيه هستند.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 10  توسط ایکار  |